غرق اميد

اين زلزله نيست بانگ تكبير من است
اين صاعقه نيست رقص شمشير من است
يك دشت ز كشته، پشته پشته، تنها
يك حمله ي بي امان شبگير من است
دراوج خطر، غرق اميدم كردي
سرسبزتر از شاخه ي بيدم كردي
از سينه ي خصم، سرخ رو برگشتي
اي تيغ دلير، رو سفيدم كردي
پيكار عليه ظالمان پيشه ي ماست
جان در ره دوست دادن انديشه ي ماست
هرگز ندهيم تن به ذلت، هرگز
درخون زلال كربلا ريشه ي ماست
يك عمر اگر با تو ستيزد دشمن
درپاي تو خون خود بريزد دشمن
فاتح نشود به هيچ قيمت وطنا!
يا كشته شود يا بگريزد دشمن
خوردند ز چشمه سار حق، آب حيات
رفتند برون از اين سراي ظلمات
ما را نپذيرفت دريغا و دريغ
مانديم به جا همچو « خسي در ميقات»
درمعركه ها جنون گرفتيم چو تيغ
جان از تن خصم دون گرفتيم چو تيغ
توفان خطر رسيد و ما صاعقه وار
صد بار وضو به خون گرفتيم چو تيغ
رعديم و پيام آور بارانيم
در حادثه توفنده ترين توفانيم
دشمن، چو كف است، رو به نابودي ها
سنگيم كه در رود زمان مي مانيم
با مويه ي جويبار تو موييديم
تا تربت گلفام تو را بوييديم
چون نخل سر افراز تو اي خونين شهر!
هرچند شكستيم ولي روييديم
تيغيم كه در فراز رعب انگيزيم
هنگام فرود، خون دشمن ريزيم
بي پشت بود جوشن ما روز نبرد
يعني كه نيامديم تا بگريزيم
كي غيرت مردانه ي ما بگذارد
دشمن به حريم خانه پا بگذارد
هركس كه قدم به خاك ما بگذارد
بايد سر خويش را به جا بگذارد
چون تندر خشم مي خروشد سرباز
تا محو هجوم خصم كوشد سرباز
تا پرچم توحيد نيفتد از پاي
برتن كفني ز خون بپوشد سرباز
اين تيغ ز هر حادثه ايمن گذرد
ماننده ي برق از سر وتن گذرد
هنگامه چون در رسد سبك تر ز نسيم
بي پروا از ميان دشمن گذرد
ما سالك راهيم، ره سرخ حسين(ع)
از نسل دلاوران بدريم و حنين
پوشيده كفن، جمله مهياي جهاد
تا آن كه چه فرمايدمان پير خمين
منبع : كتاب مجنون با نام تو (گزيد ه رباعي شاعران دفاع مقدس)به كوشش:عباس محمدي