وقت اذان

به حريمت پناه آوردند، دسته هاي سپيد شاپركان
تا طوافت كنند با بوسه، چشم ها را زلال تر ، بتكان!
قطره ها شعر استقامت توست، روي احساس شاپرك هايت
مثل گُل بارشي بر آيينه،مثل وقتي كه مي زند باران
توي رؤياي آبي دريا، فكر موساي واپسين بوديم
پشت، آتش، مقابل، اقيانوس، آي روح خدا! عصا برسان
ذوالفقارستيز و با عيسي همدمي زنده مي كني ما را
بين محراب و سجده مي ميريم، در محرم و يا كه در رمضان
رفته ها هم دوباره مي آيند، مثل عيساي درد، روي صليب
يوسفي تو به چاه تبعيدي، يونسي و اسيرموج جهان
از فراسوي سبزكوهستان، تا غزل خواني سپيده ي دشت
صبح، پرچم بدست مي آيد، روي قله درست وقت اذان
منبع: كتاب اين شرح بي نهايت/ آوازهاي سرخ بلوط/ اشعار منتخب شانزدهمين كنگره سراسري شعر دفاع مقدس/ جلد 2/ بنياد حفظ آثار و نشر ارزشهاي دفاع مقدس