رفتند

رفتند و به جاست رد پاهايي كه...
رفتند ورسيدند به آن جايي كه...
آيينه شدند و سنگ برخويش زدند
لبريز شدند، مثل دريايي كه...
پرها كه قنوت خواندن او بودند
ازخاك شدند، آسمان جو بودند
پرواز فقط به نام آنها ثبت است
آنان همه ي عمر پرستو بودند
رفتند چنان، غبارشان پيدا نيست
منصور شدند و دارشان پيدا نيست
اينست گواه زنده تر ماندنشان
مُردند، ولي مزارشان پيدا نيست
گرميم دراين عيش، به دل خون داريم
عمري است از آن خاطره مضمون داريم
يك لحظه نگاه كرد و ليلي گم شد
تا حشر ازاين قبيله مجنون داريم
آن روز كه سقف آسمان پايين بود
هرسنگ به چشم عاشقان شيرين بود
آن روز، آن سوار، آن گل، آن ابر...
اي كاش تمام آن ضماير اين بود
منبع : كتاب مجنون با نام تو (گزيد ه رباعي شاعران دفاع مقدس)به كوشش:عباس محمدي