آخرین اخبار:
کد خبر : ۲۶۲۲۲۹
۱۱:۲۰

۱۳۸۹/۰۵/۱۹

بوي خرما

نویسنده :
قرباني، سلمان



بوي خرما مي آيد
چقدر دلم مي خواهد
پيدايت كنم
وقتي با لباس هاي يك دست
و نقاب هاي سياه گم مي شوي
كه بگردم
از ميان زناني كه داغ هايشان را نمي شود شمرد
وقتي با خنده هايشان
تعارف مي كنند سفره هاي رنگين را
به تهراني هايي كه براي خوش گذراني آمده اند!!
و اصلاً نمي گويند كه اتفاق هاي غريبي ديده اند
فقط ترشي هاي بندري را تعارف مي كنند
من از ميان جنگل هايي با تو حرف مي زنم
كه دارد گيله مَردم مي كند
و فوران دريايش، سبزي چشمانت را به يادم بياورد
كه يادم بيايد
وقتي ميان ايلمان آمدي
بلند نبودم لهجه ام را پنهان كنم
وبرايم دكتري كردي
ودردهايم را برايت تشريح مي كردم
هرچه مي گردم نشانه هايت بيشتر مي شود
پيدايت نمي كنم
پيدايت نمي كنم
ميان اين همه لباس هاي همه رنگ
كه نفهميدم كجايي باشم بهتر است
كه تو حتي ميان لباس هاي گشاد بلوچي
خودنمايي مي كني
كه سربه بيابان بزنم
پيدايت نمي كنم
پيدايت نمي كنم
و گم مي شوم درازدحام
هزار دست


منبع: كتاب اين شرح بي نهايت/ آوازهاي سرخ بلوط/ اشعار منتخب شانزدهمين كنگره سراسري شعر دفاع مقدس/ جلد 2/ بنياد حفظ آثار و نشر ارزشهاي دفاع مقدس

گزارش خطا

ارسال نظر
طراحی و تولید: ایران سامانه