آخرین اخبار:
کد خبر : ۲۶۲۱۱۲
۰۷:۵۷

۱۳۸۹/۰۵/۱۹

نفس عميق

نویسنده :
سيد حسن حسيني



ما حادثه اي به زخم آراسته ايم
كز تيرگي قديم شب كاسته ايم
صبحيم كه صادقانه از خواب گران
با يك نفس عميق برخاسته ايم

اين دل، كه ز دست هرچه فرياد، گرفت
هر تحفه كه غم به دست او داد، گرفت
خاموشي و يك جهان سخن گفتن را
از عكس مزار شهدا ياد گرفت

كس چون تو طريق پاكبازي نگرفت
با زخم نشان سرفرازي نگرفت
زين پيش – دلاورا !- كسي چون تو شگفت
حيثيت مرگ را به بازي نگرفت

همواره دلم لبالب از ياد تو باد
خورشيد شبم نام سحر زاد تو باد
حاشا كه بجز حرف تو حرفي بزنم
اين حنجره ارزاني فرياد تو باد

گويند كه با نام مجنون گم شد
درچشم تو آفتاب گردون گم شد
من مي گويم: ستاره اي بود شهيد
پيدا شد و چرخي زد و درخون گم شد

زخمم بزنيد، بارور خواهم شد
بالم شكنيد، بال و پر خواهم شد
خونم بخوريد، سرخ تر خواهم گشت
حلقم ببريد، زنده تر خواهم شد

صحراي خطرگام مرا مي خواند
صهباي سحر جام مرا مي خواند
وقت خوش رفتن است، هان! گوش كنيد
ازعرش كسي نام مرا مي خواند

آنان كه چراغ عشق افروخته اند
چون شمع به سوز دل خود سوخته اند
شوريدن و برقامت شب زخم زدن
رسمي است كه از ستاره آموخته اند

درجاري رود عشق تطهير شدند
چون چشمه رها ز خاك دلگير شدند
شفاف به شكل آبشاري ز شكوه
از خويش گذشتند و سرازير شدند

اينان كه به خلق و خوي اسماعيلند
درحادثه آبروي اسماعيلند
درگفتن لبيك به پيغمبر تيغ
بي تاب تر از گلوي اسماعيلند


گامي به تولا زده بودم اي كاش
جامي ز مي « لا» زده بودم اي كاش
آنشب كه قراولان توفان رفتند
چون موج به دريا زده بودم اي كاش

آنان كه زبان عشق را مي دانند
لب بسته سرود عاشقي مي خوانند
با رفتنشان، ترنم آمدن است
خورشيد غروب كرده را مي مانند

اي كاش سخن آينه ي جانم بود
جان عرصه ي تركتاز جانانم بود
دل، تنگ ازاين نفاق ديرين، اي كاش-
يك ذره صداقت شهيدانم بود

خون از دل زخم تازه ام مي آيد
چون كوه به لب گدازه ام مي آيد
خورشيد به خون خفته ي بيدار گَرَم
بوي سحر از جنازه ام مي آيد

بنگر به شكوه سوي حق تاختنش
برقله ي عشق پرچم افراختنش
فتح است در اين معركه سر دادن او
بُرد است دراين ميانه جان باختنش

دل را به وصف گداختن آورديم
بر ظلمت روح تاختن آورديم
در داو نخست، مرگ را خواهد بُرد
جاني كه براي باختن آورديم

لب تشنه ام، از سپيده آبم بدهيد
جامي ز زلال آفتابم بدهيد
من پرسش سوزان حسينم، ياران!
با حنجره ي عشق جوابم بدهيد


دركام، شرنگ آزمونم ريزيد
درجام، عصاره ي جنونم ريزيد
من تشنه ي جان ديگرم، از سر لطف
خيزيد دراين معركه خونم ريزيد

اين طرفه دليران و مجاهد مردان
تعبير « كتابند و حديد و ميزان»
تنديس نبرد و اسوه ي ايمانند
يك، دست تفنگ و دست ديگر قرآن

اي دست تو سازنده ي دل هاي بزرگ
اي عشق، نوازنده ي دل هاي بزرگ
من منتظرم تو را ، كه تشريف غمت
زخمي است برازنده ي دل هاي بزرگ



منبع : كتاب مجنون با نام تو (گزيد ه رباعي شاعران دفاع مقدس)به كوشش:عباس محمدي

گزارش خطا

ارسال نظر
طراحی و تولید: ایران سامانه