به جانباز بهروز رحيمي

باد برده است بگو شرح تنت را يا عشق؟
مرد باران زده! تقسيم فراوان تا عشق
نيمه ي پيكرت اي مرد كجا جامانده است؟
پشت طوفاني درياي تماشا مانده است
آستين ات يله درباد، رها در باران
دست ها مستي آواره ي گندمزاران
با تو اي مرد به باران زده ام مي بيني؟!
خيمه درشهر شهيدان زده ام مي بيني؟
با تو مديونم اندازه ي گل هاي جهان
به تپش هاي قدم هات كمي دل نگران
شهر من يك شب در نبض دلش شور افتاد
هلهله در تب حلاجي منصور افتاد
شهر من فرصت چشمان تو را كم دارد
شهر دلگير عجيبي ست... كمي غم دارد.
منبع: كتاب اين شرح بي نهايت/ آوازهاي سرخ بلوط/ اشعار منتخب شانزدهمين كنگره سراسري شعر دفاع مقدس/جلد 2/ بنياد حفظ آثار و نشر ارزش هاي دفاع مقدس