خفته

درحنجره ي شهيد ببري خفته است
در بغض گلوش تيره ابري خفته است
افتد چو ز بعد غرش و باريدن
گويي به زمين، كوه ستبري خفته است
آنان كه شهيد راه ياران گردند
نور و عطر و نسيم و باران گردند
تا خلق رسد به صبح، زين شام نمور
فانوس ره طلايه داران گردند
منبع : كتاب مجنون با نام تو (گزيد ه رباعي شاعران دفاع مقدس)به كوشش:عباس محمدي