خون حماسه

به شهيد شيخ فضل ا... نوري
اي خون حماسه در رگانت جاري
بر شب زدگان، بشارت بيداري
بر منبر دار، خطبه مي خواني سرخ
تو شيخ شهيد سربداري، آري!
آن شيخ شهيد، روح شيدايي بود
در سينه ي او، دلي اهورايي بود
آن روز كه سربه دار آزادي شد
آن سرخ، حماسه اي تماشايي بود
آن شب كه ستاره ي ظفر گل مي كرد
تنديس حماسه و خطر گل مي كرد
از زخم شقيقه ي تو خون مي باريد
خون تو به گونه ي سحر گل مي كرد
آن شب كه خدا خدا كرد شهيد
در خلوت سبز خو دعاكرد شهيد
از جام وصال حق چو نوشيد به شوق
درمسلخ عشق جان فدا كرد شهيد
دردي است مرا كه بي تو درمانش نيست
راهي است مرا كه بي تو پايانش نيست
دل گشته به كوي عشق تو سرگردان
جز وصل تو اين دل سر و سامانش نيست
به شهيد مهدي زين الدين
اي وارث زخم هاي حيدرآيين
خورشيد شهيد، اي غروب خونين
سيراب شدي ز چشمه ساز شمشير
اي لاله ي سرخ عشق، اي زين الدين
با اسب سپيده دم سفر خواهم كرد
از كرب و بلاي خون گذر خواهم كرد
با رهبر عشق همسفر خواهم شد
فرهاد صفت خون به جگر خواهم كرد
ما شب شكنان، ياور و يار سحريم
ما وسعت نوريم و سرود ظفريم
ما را ز بلا و بيم گرداب چه باك
آنجا كه هماره با خطر همسفريم
با لشگر خصم روبرو خواهم شد
چون تير به سينه ي عدو خواهم شد
من نعش سپيده را بغل خواهم زد
نستوه به خون خواهي او خواهم شد
ماييم و دلي طلايه دار زخمت
همسنگر لاله، خون نگار زخمت
سوگند به عشق، تا ابد مي مانيم
در سنگر ياد، پاسدار زخمت
منبع : كتاب مجنون با نام تو (گزيد ه رباعي شاعران دفاع مقدس)به كوشش:عباس محمدي