آزادگان سرافراز

ده سال اگر چه طعم سيري نچشيد
جزمحنت و جز غم اسيري نچشيد
زان درد كه در جواني اش نوشاندند
صد زاهد دُرد كش به پيري نچشيد
ازخانه كه دربدر شدي مي فهمي
با جاده كه همسفر شدي مي فهمي
تو غصه بي كسي نمي داني چيست
آنروز كه بي پدر شدي مي فهمي
اي دوست بيا به عاشقان سر بزنيم
حرف از مي وميخانه و ساغر بزنيم
عاشق شدن و مجنون، خودش دنيايي است
بد نيست كمي به سيم آخر بزنيم
چون باطن پاك چشمه ساران بودند
تمثيل كرامت بهاران بودند
چون دشت عطشناك در آفاق حيات
همواره در آرزوي باران بودند
بايد كفن جنازه را بفروشيم
شش دانگ تن قراضه را بفروشيم
بازار متاع جان كساد است ، بيا
سر قفلي اين مغازه را بفروشيم
درمسلخ عشق بي قراري كردند
در كعبه دل آينه داري كردند
آنان كه كوير خشك انساني را
با خون شهادت آبياري كردند
منبع : كتاب مجنون با نام تو (گزيد ه رباعي شاعران دفاع مقدس)به كوشش:عباس محمدي