آخرین اخبار:
کد خبر : ۲۶۱۲۷۵
۱۱:۲۳

۱۳۸۹/۰۵/۱۷

كربلا هم به گريه مي افتد

نویسنده :
صفادل، خدابخش



داري از خانه مي زني بيرون، مثل خورشيد شعله ور شده اي
نكند باز هم- زبانم لال- داغ دار يكي دگر شده اي

ايستادي مقابل چشمم، با سكوتي به وسعت تاريخ
به فراسوي خويش زل زده اي، به جنون مبتلا مگر شده اي

بي خودي سيل اشك هايت را، مي كني زير چادرت پنهان
من تو را درك مي كنم بانو، مثل من حتم خون جگر شده اي؟

مثل زينب سياه مي پوشي، كربلا هم به گريه مي افتد
از سرو وضع كوچه مي فهمم... آه همسايه! بي پسر شده است

اشتباهي گرفته ام شايد... با كس ديگري تو را ... يا نه...؟
آه...نه! اشتباهي اصلاً نيست... اين تويي تو، كه پيرتر شده اي

مي شناسند داغ داران را... داغ داران كربلايي را...
تو سه شمشاد داده اي از دست... تو دراين شهر نامور شده اي

درد تو در غزل نمي گنجد... مثنوي مثنوي دلت خون ست
به خدا من مقصرم اي درد... كه در اين شعر مختصر شده اي

اين كه ما، درد مشترك داريم عصر هرجمعه شاهد خوبي ست
عصر هرجمعه بارها با من، تو دراين راه همسفر شده اي
مثل تو از قبيله ي دردم، ديده ام روي خاك ها عريان،
پسر پاره پاره ي خود را، حتم دارم كه با خبر شده اي

ديده بودم شبي تورا در خواب، داخل جمع مادران شهيد
بعد از آن خواب تازه فهميدم كه به اين نام مفتخر شده اي


منبع: كتاب اين شرح بي نهايت/ آوازهاي سرخ بلوط / اشعار منتخب شانزدهمين كنگره سراسري شعر دفاع مقدس/ جلد2 / انتشارات بنياد حفظ آثار و ارزش هاي دفاع مقدس

گزارش خطا

ارسال نظر
طراحی و تولید: ایران سامانه