باراني

و كم كم
درمن ظاهر مي شوي
نشانه هايت زير چشمم افتاده
***
و تو...
مثل باران در گلويم مي افتي
خيس مي شوند
بغض كلماتم
شب ها با ماه در بغلم مي رقصند
عروسك هايم
بايد برايشان باراني بخرم
و تو بشوي قصه ي همان باراني كه
آن مرد درآن آمد
نه... نيامدي
منبع: كتاب اين شرح بي نهايت/ آوازهاي سرخ بلوط / اشعار منتخب شانزدهمين كنگره سراسري شعر دفاع مقدس/ جلد2 / انتشارات بنياد حفظ آثار و ارزش هاي دفاع مقدس