آخرین اخبار:
کد خبر : ۲۶۱۱۲۹
۱۰:۴۲

۱۳۸۹/۰۵/۱۶

رعد مي زند

نویسنده :
سرلك، اشرف



بغض پيوسته
تن پوش آسمان پيراهني كبود
برافراشته بر رقيق ترين داربست هاي خاطره
درحياط را حوصله شنيدن
نه هواي دم دار اتاق را مجال گفتن
رعد مي زند
خاطره ها خروش مي كنند
خس خس سينه اش را مرغ هاي دريايي بال بال مي زنند
زهرا در دبستان انشايش را گريه مي كند
ليلا، مثل مجنون
با چادر رنگ و رو رفته اش قرص هايي رنگي را مي جويد
رعد مي زند
پرده ها پيرمي شوند
درقاب گذشته اش تصويرهاي مبهم جان مي گيرند
رژه پوتين ها
شب هاي بي مهتاب
مين هاي ضد نفر
كنسروهاي لوبيا...
بوي خمپاره درنفسش تير مي كشد
حباب هاي اكسيژن در هجوم سرفه ها پا پس مي كشند
رعد مي زند
زهرا از نقاشي بابا درباران تند آمد تك مي گيرد
رعد مي زند
و ردپاي بابا را باران دركوچه هاي شهر كم كمك خيس مي كند


منبع: كتاب اين شرح بي نهايت/ آوازهاي سرخ بلوط / اشعار منتخب شانزدهمين كنگره سراسري شعر دفاع مقدس/ جلد2 / انتشارات بنياد حفظ آثار و ارزش هاي دفاع مقدس

گزارش خطا

ارسال نظر
طراحی و تولید: ایران سامانه