آخرین اخبار:
کد خبر : ۲۶۰۵۴۲
۰۵:۳۲

۱۳۸۹/۰۵/۰۹

شعر در وصف حضرت قائم(ع)




گفتند صبح جمعه ي موعود مردي كه ذوالفقار به كف دارد
مي آيد از حجاز و رداي او بوي مدينه، بوي نجف دارد
مردي كه ابرهاي سر انگشتش، شء نزول آيه ي تطهير است
مردي كه از بدايت باران است، مردي كه از نهايت تقديرا ست
جا داده روح سركش دريا را در چشم هاي آبي نمناكش
بر نوج ها نشسته و مي تازد آنك غروب بسته ي فتراكش
هر صبح جمعه آمدن او را چشم به انتظار ورق خورده است
تقويم پاره پاره ي عمر من عمريست بي بهار ورق خورده است
عمري است هر نماز كه مي خوانم مي بينم آن عمامه ي مشتق را
عمري است هر درخت كه مي بينم داري است بانگ سرخ انالحق را
عمري است هر غروب قرين بوده است سم سطور پيكر قرآن ها
عمري است در مقابل چشمانم بر نيزه مي رود سر قرآن ها
گفتند روز واقعه مي آيد آن مرد آن سوار اهورايي
هر روز، روز واقعه شد اي و مرد وقت آن زمان شده است كه باز آيي
آدينه است و ندبه ي اشك من از خانقاه ديده سرازير است
دفتر ميان دايره مي كوبد اين ذكر، ذكر آمدن پير است
در خانقاه مي شكفد پيري شولاي آفتاب به تن دارد
چشم هزار دايره حيرانش اما نگاه جانب من دارد
پيچيده بوي پيراهن يوسف در حلقه حلقه پيچش دستارش
دستار مي گشايد و چشمانم پر مي شوند از تب ديدارش
وا مي كنم به دلهره چشمم را اينك منم مقابل آيينه
پيچيده بوي يوسف در كوچه هاي خلوت آدينه



منبع : كتاب صدايم كن اي آفتابي ترين!(رهاورد سومين جشنواره سراسري شعر انتظار) استان مركزي

گزارش خطا

ارسال نظر
طراحی و تولید: ایران سامانه