مثل باران

در نسيمي با سحر خنديد و رفت
آنكه ديشب غفلتم را ديد و رفت
مثل رؤيا با خيال نور و موج
رو به درياي دگر رقصيد و رفت
مثل شبنم مثل باران مثل اشك
در حصار چشم من رقصيد و رفت
بغض طوفان سركشيد از پنجره
برگهار دفترم را چيد و رفت
سرد و سنگين هستم اكنون مثل سرب
مثل شبهايي كه او كوچيد و رفت
منبع : كتاب مريد نگاه (مجموعه شعر شاعران استان ايلام) به كوشش : علي اديب