مويه

تا از تن تبدار زمين روح خدا رفت
بالندگي از همت عنقايي ما رفت
آن ابر كه گل همقدم بارش او بود
سيراب نكرده عطش دشت، چرا رفت؟
سرگشته تر از هودج آوارۀ وهميم
اي عشق، بگو! قافله سالار كجا رفت؟
افسوس! كه فانوس در اين بحر فرو مرد
اندوه، كه خورشيد از اين دشت فرا رفت
در كوچۀ دل بوي شب و دلهره پيچيد
از باغ سحر رايحۀ عاطفه تا رفت
اين مويه براي دل خويش است، و گرنه
او همچون نسيم از گذر حادثه ها رفت
منبع : كتاب مريد نگاه ( مجموعه شعر شاعران استان ايلام ) به كوشش : علي اديب