قاب هاي سوخته

هر طرف- هرگوشه- را پا مي گذاري سوخته
شاخه ها خشكيده، آواز قناري سوخته
اين همه سرخي چرا درآسمان افتاد است؟
در ده بالا مگر باغ اناري سوخته؟
كوه را مي پيچد و در سنگ آتش مي زند
بوي يال سوخته از بيشه زاري سوخته
كهكشان دركهكشان را دود مي گيرد، مگر
باز هم سياره ي دنباله داري سوخته؟
مي رسي و مي نشيني روبه روي يادها
قاب ها اما شكسته- يادگاري سوخته-
يك شب از درياچه ي چشم تو جاري مي شوند
دسته دسته رودها، سمت بهاري سوخته
منبع: كتاب اين شرح بي نهايت