بوي خاك

آن روز كه روح پاك را فهميديم
سوغات تو، بوي خاك را فهميديم
از پيكر خرد و شيميايي شده ات
ما واژه ي « سوزناك» را فهميديم
دربين جزيره هاي مجنوني دل
پيراهن چاك چاك را فهميديم
آن روز كه همسنگر تو آمد و ... رفت
خون لخته ي روي ساك را فهميديم
ده سال كشيد برلب مادرمان
ما خنده ي دردناك را فهميديم
روي كفنت كه مادر از دنيا رفت
ما واژه ي اشتراك را فهميديم
امضاي تو درپاي قباله كه نبود
ما رفتن زيرخاك را فهميديم
منبع: كتاب اين شرح بي نهايت