چشم هايت

سيم خاردار كشيده اند
محدوده ي چشم هاي زيرخاكي ات را
با همين چشم ها
كه زير پلك هايم جا گذاشتي
ديدم همه ي تاول ها را
وقتي به جايشان تركيدي و
كوير سوخته ي بدنت را
نشان ستاره ها دادي
چشم هايم كه نه
چشم هايت
همان دو ستاره كه زير پلك هايم
دارند تاول مي زنند و
گلوله گلوله
اشك خاكستر شدنت را
به زمين مي ريزند
اصلاً چشم براي چه مي خواهي؟
وقتي به تخت چسبيده اي و ضجه هايت را
نمي شنوند
بلندشو!
بر زمينم بكوب
بازگير امانتت را
سنگرت را
تسبيحت را
بلند شو و بازگير
ستاره هايت را
چشم هايت را
منبع: كتاب اين شرح بي نهايت