آخرین اخبار:
کد خبر : ۲۵۰۷۸۵
۱۰:۳۰

۱۳۸۹/۰۲/۰۱

دختر سه ساله ام مهتاب

نویسنده :
مرادحسين پاپي



اين جا سازمان تأمين اجتماعي است:
سازمان تأمين آتيه
خودم را با مدرك محض ام!؟
ساختمان شهيد معيري نژاد
آقاي... مدارك تحصيلي؟
هواي بيمه شدگي غرب
بيست و پنجم تيرماه:
من به خود افتادگي و به انتهاي از كارافتادگي رسيده ام
دارم دلم را ورق مي زنم:
اين جا سازمان داده هاي آماري
سامان دهي
نه!
مديريت درمان
روزهاي جنگ
بيمارستان شهيدان است.
چقدر زود دلم پس زده شد
مرخصي ممنوع!
تاريخ به سال شصت و چند... رسيد؟
مديريت بحران- صف آرايي ميدان رزم
اين جا يادگار چمران است.
غزاله ي گيلاني و اسطوره ي شيرين!
چه بي رحمانه برادر سومم رفت
دلم از سومار هم گذشت.
من كودك لحظه هاي پيشينم:
سرزمين من
سرزمين به آزادگي رسيدن
چرخ دنده ي آب و نان
دختر سه ساله ام
مهتاب
پاي دل پدر شكست
امروز ترم اول ورشكستگي است.
هميشه!
چشمان مهتاب حكايت آب را تكرار مي كرد
مهتاب تشنه تر از ديروز بود
مهتاب مي گويد:
پاهاي پدرم رباطي است
رباطي هاي روزهاي جنگ سنگين است
پدرم دلش كنار الوند است
پدرم از كار افتاده ي تأمين اجتماعي است.

منبع: كتاب اين شرح بي نهايت

گزارش خطا

ارسال نظر
طراحی و تولید: ایران سامانه