آخرین اخبار:
کد خبر : ۲۵۰۷۳۸
۰۶:۵۶

۱۳۸۹/۰۲/۰۱

تنگه و بلوط

نویسنده :
جليل الياسي



مي آمدند سربازاني با بوي ابليس و شراب
***
... تقويم را كه ورق بزني
صداي شليك گلوله هاست كه مي آيد
و تو را مي برد تا دورهاي نزديك
نزديك هاي دور
تا تنگه اي ازبلوط و خاطره شايد،
وتابستان كه گرم تر از هميشه عاشق مي شود
ومي ريزد در موهاي مردادي كه يكريز خاطره تعريف مي كند
***
روزنامه ها ساده اتفاقي بزرگ را خبر مي دهند
ساده تر از بازي بازي دراز
و كلماتي كه از پلاك تو افتادند
و افتادند كنار خاكريزهاي آفتاب خورده همين حوالي
ما پرنده مي شويم
در ديوانگي پوسترهاي روي ديوار
و تيتري از باران و « انافتحنا»
ودربه هم رقصيدن سطرهايي از گلوله و بوسه
به جزر و مد مي افتيم
كه برويم وسط اين سماع
و مي رويم
كنار درختاني پر اتفاق تر از حالا
كه شوري عجيب پاگرفته در شاخه هايشان
خيابان ها هنوز پلاكارها را به خود گره زده اند
و ميدان ها هنوز چرخ مي خورند
و ما هنوز گرم گرم آواز مي خوانيم
آن مرداد گر گرفته را.
آن روز چرخيدن سربازاني كه « ابابيل» شده بودند
بر سربازاني با بوي ابليس و شراب،
و تصوير تمام روزنامه ها شده بود
تنگه اي كه هنوز خاطراتش را تنگ در آغوش مي فشارد
و درآغوش مي فشارد
درختان سوخته در خود مانده را
با مردادي كه يكريزتر از هميشه خاطره تعريف مي كند

منبع: كتاب اين شرح بي نهايت

گزارش خطا

ارسال نظر
طراحی و تولید: ایران سامانه