پاييز خون

آن شب تلاطم در دل نيزار افتاد
لغزيد پاي حادثه انگار افتاد
محمد، محمود، اكبرم! اينجا عروسي ست
بيسيم هامان ناگهان از كار افتاد
باراني از نقل آمد و اروند رقصيد
گل هاي سرخ دامن گلزار افتاد
نوبت به نوبت قاسمي داماد مي شد
از شاخه ي دلدادگي تكرار « افتاد»
لبريز شد چشمانم ازتصوير پرواز
تا پر بگيرد كفتري صد بار افتاد
بود التماس اين زمين، پيشم بمانيد
ازدست لبهاشان فقط انكار افتاد
زد آرپي جي را خودش عباس لشكر
با ضرب شصتي حيدري رادار افتاد
آن روزها راه زمين تا آسمان باز
اين روزها در بينشان ديوار افتاد
حالا كه فصل زردي و پاييز خون است
پيچيد برگ دفتر و خودكار افتاد
منبع: كتاب اين شرح بي نهايت