تصويري از شكستگي نور

شب پا به ماه، شيهه و شيپور مانده بود
مرعوب برق تيغه ي ساطور مانده بود
درحلقه ي محاصره ي سيم خاردار
پشت خطوط تيره ي هاشور مانده بود
شب بود و كوچ چلچله هايي كه آسمان
فرسنگها ز غربتشان دور مانده بود
پاشي اشك و خون و عرق، روي لحظه ها
شب با تمام تلخي خود، شور مانده بود
يعني كه زير چكمه هرسنگ پاره اي
تصويري از شكستگي نور مانده بود
شب مانده بود و غيرت مردانه اي كه خواست
به حرف خودبماند و مغرور، مانده بود
منبع: كتاب اين شرح بي نهايت