آخرین اخبار:
کد خبر : ۲۵۰۷۱۸
۰۶:۰۶

۱۳۸۹/۰۲/۰۱

اشتعال

نویسنده :
عباس احمدي



گرماي سوسنگرد اگر بالاي چل بود
آب و هواي شهر تهران معتدل بود

خورشيد هم همدرد با بيكاري او
درآسمان پر غبار كوچه ول بود

چيزي كه دنبالش نبوده سهمش از نفت
ارزاني كمپاني توتال و شل بود

هم سنگر خوبش كه روزي يار او بود
درپشت ميز اكنون ضمير منفصل بود

مي خواست تا درخواستي... رويش نمي شد
مي خواست حرفي، نامه اي... اما دودل بود

-حاجي مرا يادت مي آيد؟ كربلاي...
همرزم از پيشينه اش گويي خجل بود

حاجي، نه! دكتر روي برگرداند و حل شد
درقهوه اش كه مثل بهمنشير گل بود

آيينه دار زخم هاي نسل او شد
اشكي كه كنج چشم هايش مشتعل بود
...
سيم بسيجي وصل بود اما ندانست
حاجي خودش شخصاً به بالا متصل بود

منبع: كتاب اين شرح بي نهايت

گزارش خطا

ارسال نظر
طراحی و تولید: ایران سامانه