داغ لاله

درابتداي كوچه ي حسرت نگاهش، دل را ورق زد لحظه اي با دست تقدير
جبهه چه بود؟! آنجا زمين در باورش ماند، صدها پلاك و استخوان و چند زنجير
يعني به راه سبزدل ياران خورشيد يك شب ره صد ساله را با عشق رفتند
آلاله ها با بال زخمي سجده كردند دادند سهم دشمنان را بانگ تكبير
گفتند بايد دست هاي بي وضوشان، از ساحل دريا نشين ها دور باشد
دشمن كه موجي از تلاطم شانه اش بود، دارد جنون ضربه اي از جنس شمشير
آري! نبايد حرمت گل هاي پرپر، درعمق طوفان حوادث سست باشد
داغي كه مانده بر لبان سرخ لاله، دارد نشاني در غزل با رنگ تعبير
يعني كجا؟ كي مي رسد؟! منجي عالم تا بشكند سهم تمام غاصبان را
دريك شب آرام از پشت حوادث، او خواهد آمد با عدالت سمت تقدير
منبع: كتاب اين شرح بي نهايت