ياهو

تو را كه ديد دلش ريخت مرد، زانو زد
ميان تركش و خمپاره درد، زانو زد
سپس پلاك تو را با دو دست لرزانش
از استخوان تنت باز كرد زانو زد
اگرچه موسم كوچيدنت زمستان بود
براي ماندن توفصل سرد زانو زد
گل بهاري من، ناشكفته پژمردي
ولي مقابل تو، فصل زرد زانو زد
و داغ تو كمر كوه را شكست آن قدر
كه زير آتش دشت نبرد زانو زد
منبع: كتاب اين شرح بي نهايت