ني نامه

خورشيد، واژه واژه عطش، بغض پاره را
تكرار مي كنم كلماتي دوباره را
تكرار مي كنم كه درين دورعاشقي
نوبت رسيده باز، غمي بي كناره را
مي خوانم از گلوي عطشناك آفتاب
ني نامه اي، كه زنده كند سوگواره را
از عطر سيب و سرخي جامي پر از عطش
ازعشق، تا ورق بزند اين شماره را
از دستهاي سرد و سياهي كه مي كشيد-
از گوشهاي دختركي گوشواره را
يا كوچه هاي كوفه كه ازهم بريده بود
تسبيح نور و روسري پاره پاره را
يا رودهاي تشنه كه درهم فرو شدند
با تازيانه اي كه زمين زد ستاره را
بانوي آفتاب كجايي؟ تكان دهي
بادست هاي نيلي خود، گاهواره را
آه اي عطش! گلوي غزل خشك شد بخوان
باران شكست، بغض تر استعاره را
حالا به پاس وسعت چشمان آفتاب
سيراب مي كنم غزلي پر شراره را
خورشيد جرعه جرعه، عطش شعله هاي خون
تكرار مي كنم كلماتي دوباره را
منبع: كتاب اين شرح بي نهايت