باغ، سرمست و رها سرو و صنوبر در باد

باغ، سرمست و رها سرو و صنوبر در باد
اي خوشا رقص درختان تناور در باد
اي خوشا رقص جنون، هلهله درآتش و خون
پيرهن چاك و غزل خوان و شناور درباد
باغ را از نفس سوخته اي پر كرده ست
داغ هفتاد و دو پروانه ي پر پر درباد
گوش كن! مرثيه اي مي وزد ازآن سوي دشت
هق هق شعله ور زمزم و كوثر درباد
همه رفتند و به پرواز رسيدند و هنوز
دل من مي پرد از خواب كبوتر درباد
اين شميم نفس كيست كه غمگين و غريب؟
مي دمد هردم ازاين خاك معطر درباد
بر بلنداي جنون تا به ابد مي رقصد
بيرق سرخ سواران دلاور در باد
منبع: كتاب اين شرح بي نهايت