آخرین اخبار:
کد خبر : ۲۵۰۶۰۲
۰۶:۲۸

۱۳۸۹/۰۱/۳۱

كوفه

نویسنده :
محمود صفارزاده



پرتلاطم از هراس خواب خنجر كوفه بود
خوفناك، ازخون آن سردار بي سركوفه بود

آشنا با پچ پچ بنهفته درپس كوچه ها
وامدار زخم آن عشق مكرر كوفه بود

اي حضور جاري جان، درتب شمشير و زخم
هم عنان خنده درمرگت، سراسر كوفه بود

وقتي از شرم لبت، درخاك پنهان مي شدم
حمله ور درناله هاي آب و اصغر كوفه بود

جامه نيلي كن عزا، را بيشتر شيون كنيم
خفته درخورشيد زخمت همچو خنجر كوفه بود

يا رهايم كن ميان گريه درگرداب زخم
يا صداكن شعله ور خوني كه سر دركوفه بود

منبع: كتاب اين شرح بي نهايت

گزارش خطا

ارسال نظر
طراحی و تولید: ایران سامانه