آخرین اخبار:
کد خبر : ۲۵۰۵۹۶
۰۶:۱۵

۱۳۸۹/۰۱/۳۱

سوت

نویسنده :
عليرضا شكر ريز



كاروان رفته
وسراين كبريت آتش گرفته
كاغذ! تو تحمل كن
خون روي نور مي ريزد هميشه
سوار شو آقا!
اين سرزمين خشك است
وباد، لابه لاي نيزه ها سوت مي كشد
-گفتم ولم كن!
اين كودك پابرهنه دارد مي ميرد
آب سردكن لعنتي!
آقا برويم!
سال هاست از عمر اين آب گذشته
هوا توي گوشم سوت مي كشد
عصر
سيل روي صورتش
زنده است
سينه زني
قند
علم ها
آقا كنار جنگ است
اين خودكار دارد قرمز مي نويسد
تير سه شعبه در شهر كجا مي رود؟
گلويتان را تازه كنيد
چاي آوردم

منبع: كتاب اين شرح بي نهايت

گزارش خطا

ارسال نظر
طراحی و تولید: ایران سامانه