خيمه درآتش

آنجا كه هيچ قطره آبي نمانده بود
زخمي ترين كبوتر بي لانه، پرگشود
ديگر كسي نبود كه دردي دوا كند
حتي خبر ز ساقي لب تشنگان نبود
دشتي پر از شقايق خونين و يكطرف
آواي كودكان و لب تشنه ي كبود
يك دختر غريب، به آهنگ نيزه ها
گلواژه هاي سرخ غريبانه مي سرود
خورشيد خون گرفته ي او در برابرش
در غربت و غروب و غريبي و غم غنود
آري سكينه بود كه از داغ لاله ها
مي زد كنار علقمه فرياد رود رود
درجست و جوي گمشده چشمان خسته اش
حيرت زده به خيمه آتش گرفته بود
منبع: كتاب اين شرح بي نهايت