آخرین اخبار:
کد خبر : ۲۴۸۷۰۵
۰۷:۴۲

۱۳۸۹/۰۱/۱۶

صداي اذان




روبه روي خانه شان، آن طرف خيابان يك زمين خاكي بود. با مجيد و بچه هاي ديگر، سنگ هاي روي زمين را با دست جمع كرديم. زمين كه آماده شد، تور واليبال زديم، اما تور واليبال ما با بقيه ي تورها فرق داشت، چون به جاي تور نخ بسته بوديم.
اوقات فراغت خود را با واليبال پر مي كرديم. اگر وسط بازي هم بود، مجيد با شنيدن صداي اذان، به سرعت به طرف مسجد راه مي افتاد و ما هم پشت سرش.
علي اكبر محمدنژاد (داماد شهيد)

گزارش خطا

ارسال نظر
طراحی و تولید: ایران سامانه