آخرین اخبار:
کد خبر : ۲۴۸۶۷۱
۰۷:۳۷

۱۳۸۹/۰۱/۱۶

صندوق صدقه




يك روز با مجيد توي كلاس بوديم. داشتيم با هم حرف مي زديم. به ميز تكيه داد كه بلند شود، خودكاري كه در دستش بود، روي ميز كشيده شد و خط روي آن انداخت.
يك دفعه گفت: «آخ! اين بيت الماله چه كار كنم؟»
گفتم: «اين كار تو از روي عمد كه نبود.»
كمي به ميز نگاه كرد. مي خواست از كلاس بيرون برود. گفتم: «مجيــد، كجا؟»
گفت: «الان برمي گردم.»
او جلو رفت و من پشت سرش راه افتادم. به طرف صندوق صدقه داخل حياط دبيرستان رفت. نگاهش مي كردم. ديدم كيف پولش را باز كرد و مبلغي را توي صندوق انداخت. وقتي برگشت، پرسيدم: «چرا صدقه گذاشتي توي صندوق؟»
جواب داد: «به خاطر كاري كه كردم، خودم رو جريمه كردم.»
علي اكبر محمدنژاد (داماد شهيد)

گزارش خطا

ارسال نظر
طراحی و تولید: ایران سامانه