آخرین اخبار:
کد خبر : ۲۴۸۱۳۲
۱۱:۲۱

۱۳۸۹/۰۱/۱۴

ديگر جنگ




حسين ديگر به خانه فكر نمي كرد. درگير جنگ بود. خيلي وقت ها فرصت غذا خوردن هم نداشت. به يك تكه نان و پنير بسنده مي كرد و مي رفت دنبال مأموريت.
زن و بچه اش در بوشهر تنها بودند. فرصت نمي كرد آنها را به تهران بياورد.
«مأموريت دادند كه زن و بچه ام را از بوشهر بياورم تهران. من خبر نداشتم كه به بوشهر حمله كرده اند و زن و بچه وحشت زده است.»
مرا فرستاد. آن موقع تنها فرزندش آيدا بود و هنوز شيرخوار. من وقتي رسيدم بوشهر، آنها راه افتاده بودند.

گزارش خطا

ارسال نظر
طراحی و تولید: ایران سامانه