آخرین اخبار:
کد خبر : ۲۴۸۱۰۲
۱۰:۵۰

۱۳۸۹/۰۱/۱۴

ردپايي در آسمان




هر وقت از بالاي مدرسه هواپيمايي رد مي شد، بچه ها حسين را صدا مي زدند: «حسين، بيا... اسم اين هواپيما چيست؟... ساخت كجاست؟...»
بيشتر هواپيماهاي فرودگاه مهرآباد، از بالاي مدرسه رد مي شدند. به همين خاطر، بازار بحث هواپيما هميشه داغ بود.
دبيرستان را كه تمام كرديم، رفتيم پادگان شاپور براي سربازي. موقع تقسيم، او رفت ديپلم وظيفه و من سپاه ترويج. همين جا آغاز جدايي ما بود. هرچند بعد از پايان خدمت، باز هم آمديم سر وقت هم، اما آن جدايي كار خودش را كرده بود. چون وقتي تصميم گرفتيم با هم برويم خلباني، من از نيمه هاي راه بازگشتم. به معلمي بيشتر علاقه داشتم. من معلم شدم و او خلبان. با اين حال هميشه رد هم را داشتيم؛ تا اينكه رد او به اعماق آسمان كشيد.

گزارش خطا

ارسال نظر
طراحی و تولید: ایران سامانه