بيتل ها

«بيتل ها» موهايشان را بلند مي كردند، در كوچه و خيابان جيغ مي زدند و رفتار وحشيانه اي داشتند. مُد آن روزها بيتل ها بودند. من از آنها خيلي بدم مي آمد. حسين هم خوشش نمي آمد، اما از آن رو كه روحية كنجكاوي داشت، مي گفت «بگذار ببينم اينها چه مي گويند، چرا خودشان را اين شكلي كرده اند.» خلاصه افتاد دنبالش و پرس وجو كرد.
يك روز آمد و گفت «اينها طرفداران صلح هستند. نسبت به جنگ اعتراض دارند و ريشه شان از فلان جاست و...» اين شد كه من كمي آرام شدم.
پدرم ما را نسبت به مسائل اجتماعي و سياسي، حساس بار آورده بود. آن قدر كه دوست داشت حسين علوم سياسي بخواند، دوست نداشت خلبان شود.