تيرآهن ها

من و برادرش، حميد، همراه او رفتيم كه مثلاً كمكش كنيم. داشتند خانه مي ساختند. او داشت تيرآهن ها را ضد زنگ مي زد. من و حميد بيش از آنكه كمكش كنيم، بازيگوشي مي كرديم.
گوشه ي ديوار چند تا لوله افتاده بود. يك ياكريم (قُمري) آمد و روي لوله ها نشست. من و حميد رفتيم بگيريمش كه رفت توي يك لوله ي گشاد. بالاخره گرفتيمش. مي خواستيم نگهش داريم. آقا رشيد اول چيزي نگفت. بعد چند بار سؤال كرد: «مي خوايين باهاش چه كار كنين؟»
آخرش گفت: «شما دوست دارين هميشه توي يه اتاق زندوني باشين؟»
گفتيم: «نه.»
گفت: «پس اون رو بدين به من.»
ياكريم را از دستمان گرفت و پرواز داد.
حسينعلي جعفري (پسرعموي شهيد)