آخرین اخبار:
کد خبر : ۲۴۷۵۶۶
۰۷:۱۸

۱۳۸۸/۱۲/۲۶

صداي تظاهرات




اوايل جنگ بود. با رشيد كارهاي بنايي انجام مي داديم. يك روز مشغول كار بوديم كه صداي تظاهرات مردم را شنيديم: «جوانان، جوانان، پيش به سوي جبهه ها- صدام ضد اسلام، اعدام بايد گردد.»
رشيد بالاي چوب بست بود. وقتي صداها را شنيد، ديگر دست و دلش به كار نرفت. گفت: «آقاي يوسفي! تظاهرات شروع شد.» گفتم: «فقط كمي از كار مونده ...» نگذاشت حرفم را تمام كنم، گفت: «اونش با من، بيا با هم بريم، داره دير مي شه.»
علي گل يوسفي (دوست و همكار شهيد)

گزارش خطا

ارسال نظر
طراحی و تولید: ایران سامانه