تحليل كلي شخصيت هاي مجموعه « همه ي زندگي »

غلامي به شخصيت ها با ديد انساني و احترام آميز نگاه مي كند. شجاعت و فداكاري را در افراد مي ستايد. افراد مثبت او بيشتر شوخ طبع، اهل مزاح، متواضع و از رشادتي شگفت انگيز برخوردارند. اين افراد پاي بند به آداب ديني،اخلاقي و انساني هستند و از آن جا كه شخصيت هاي او نظامي مي باشند، از مسؤولين و فرماندهان خود حرف شنوي دارند و اطاعت پذير هستند. آن ها در مقابل زورگويي دشمن بعثي عراق مي ايستند، اگرچه اين ايستادگي باعث شهادت آن ها شود تا جايي كه توان و قدرت داشته باشند درمقابل دشمن مقاوم و پابرجا مي مانند.
شخصيت هاي غلامي درمجموعه ي «همه ي زندگي» عمدتاً شخصيت هاي معمولي، واقعي، طبيعي و باورپذيرند. نويسنده با شناخت كامل از آدم هاي داستان و شناساندن آن ها به خواننده ميزان ارتباط و اندازه ي باورپذيري داستان هايش را افزايش داده، با اين طريق پيوند داستان و خواننده را كه در حقيقت پيوند نويسنده با خواننده است،برقرارساخته است.
رستمي ونددر« همه ي زندگي» نيز درمواجهه ي با ترس از مردن در داستان، بر ترس خودپاي مي فشارد اما سرانجام درپايان داستان، دركشاكش با ترس برآن پيروز مي شود و با شهامتي كه ازخود نشان مي دهد با كلي رفتارش عوض مي شود و ديگر آن آدم ترسوي قبلي نيست. رستمي وند شخصيتي متحول و پوياست كه درداستان دچار تغيير و تحول مي شود. ساير شخصيت هاي ديگر چون؛ مجيد، سرگرد احمدي، بيوك و... به عنوان شخصيت هاي مثبت در داستان حضور دارند كه تنها هدفشان دفاع از سرزمين و مردم خود مي باشد و تا پاي جان در راه آرمان هاي خود دست از عقايدشان بر نمي دارند.
در « ناله» راوي يك شخصيت مثبت است. او به فكر دوستش، حبيب و ديگر رزمندگان مجروحي است كه درهنگام عقب نشيني از عمليات درپشت خط به جا مانده اند. براي همين او به فكر آن هاست و وقتي كه ناله هاي مجروحان در دشت مي پيچد آرام و قرار ندارد و درقبال رزمندگان زخمي احساس مسؤوليت مي كند و شبانه به همراه گروهي ديگر به ياري آن ها مي شتابد.
در « سكوت» يازده رزمنده شخصيت هاي مثبت ديگري هستند كه بسيار صبور و بردبار مي باشند. آنان درد و رنج گلوله هاي دشمن را تحمل مي كنند و فريادي سر نمي دهند و به خاطر ديگران حفظ سكوت مي كنند تا آن ها درامان باشند و درنهايت به جز راوي، ده نفر ديگر در سكوت و درد شهيد مي شوند.
در« سايه ها اوهامند» بسيجي زخمي يك قهرمان خستگي ناپذير است كه در راه عشق به خدا و دفاع از وطن از مرگ و دشمن پروايي ندارد. او درحالي كه گلوله اي بر پهلويش خورده است و خون ريزي شديد دارد در تنهايي و غربت به شهادت مي رسد.
در « درانتهاي خشم» صابر در برابر افسر عراقي، با خشم و كينه، رفتاري مي كند و مصمم است كه با كشتن افسر، انتقام راهب را بگيرد. اما درجريان كشاكش روحي و رواني خود در كشتن افسر عراقي، دچارترديد و دودلي مي شود و درپي فرصتي است تا ازاين مخمصه بگريزد، ناگهان افسر عراقي عكس دخترش را از جيب درمي آورد و جلوي صابر بر زمين مي اندازد . سرانجام وجدان بيدار صابر او را وادار مي كند كه از كشتن افسر، منصرف شود. دراين داستان صابر و ديگر رزمندگان شخصيت هايي مثبت هستند كه علاوه بر روحيه ي شهامت و شهادت طلبي از صفات ارزشمند گذشت وفداكاري نيز برخوردار مي باشند. در مقابل آن ها نيروهاي عراقي، شخصيت هاي منفي هستند كه از گذشت، روحيه ي انساني و مروت بهره اي نبرده اند و حتي به رزمندگان زخمي ما رحم نمي كنند. آن ها با قساوت و بي رحمي، رزمنده ي ايراني، راهب را كه زخمي مي باشد با شليك گلوله به شهادت مي رسانند.
منبع:
غلامي/احمد/مجموعه داستان «همه زندگي»/ص104