آخرین اخبار:
کد خبر : ۲۴۳۵۳۷
۰۵:۳۶

۱۳۸۸/۱۲/۰۸

بخوان حمله مريم !...

نویسنده :
محمد نبي بندار



خوان اول
سوفيا دوست خوبم
اميدوارم حالت خوب باشد . منشي مركز مي گويد رفته اي سر كلاس و ممكن است تا ظهر دانشكده بماني . از اين كه نمي توانم منتظرت شوم متاسفانو ، براي انجام كارهاي عقب مانده عجله دارم .
اقامتم در فرانسه خيلي طول نخواهد كشيد . به زودي ايران مي روم شايد بازگشتي در كار نباشد . به همين مناسبت ضيافتي بر پا كرده ام ، كوچك ، براي خودم و خودت به ياد روزهايي كه من و تو تنها هم صحبت هاي هم بوديم .
برا ي شام منتظرت هستم . ساعت هشت ، خيابان فابر ، هتل بزانسون ، سالن پذيرايي .
بابت لباس ممنون . سعي مي كنم همين امشب آن رابرگردانم . البته اگر بتوانم كارهايم را تمام كنم . واقعا ارگ محبت تو نبود نمي دانم امروز چه طور با لباس سوراخ نمونه برداري مي رفتم .
دوست دار قديمي و هميشگي تو مريم
خوان دوم
خانم منشي مي گويد نمونه برداري نرفته اي ، هتل هم كه نبودي ، اين جا هم كه نيستي ، پس كجايي ؟
بسته اي كه ديشب ، موقع خداحافظي دادي ، برايت ارسال كردم ، به همان آدرسي كه در برگه نوشته بودي . رسيد و باقي مانده ي پول را نيز همراه همين نامه به خانم منشي مي دهم . راستش را بگو توي بسته چه گذاشته بودي ؟! چرا اين قدر بزرگ بود ؟ راستي تولد حسين ، شوهرت چه ماهي بود ؟ براي تولدش كادو فرستادي هان ؟! مي خواستي كسي نفهمد ؟ اي خرگوش دريايي ! راستي ديشب فراموش كردم بگويم ، من لباسم را تا آخر هفته لازم ندارم ، چون ديروز پرفسور ميله براي شركت در كنفرانس گياهان دريايي مديترانه به تركيه رفته اند . به اين ترتيب تيم ما ناقص شده است ، و من مجبورم كار نمونه برداري را تعطيل كنم و گزارش قبلي ها را بنويسم . باتشكر از مهماني به ياد ماندني ديشب .
دوست و هم كارت
سوفيا دلاكوروا
خوا ن سوم
لطفا تلگراف شود .
فرستند ه : فرانسه ، بندر مارسي ، خيابان اورسه ، شماره 58 ، مركز تحقيقاتي گياهان دريايي ، مريم رحيمي
گيرنده : ايران ، مشهد ، خيابان خواجه ربيع ، كوچه 44 ، بعد از فضاي سبز ، شماره 303، حسين خدابنده .

همسر عزيرم سلام
اميدوارم حال تان خوب باشد . حال من هم خوب است . آقاي آهن پاره (البته به قول خودتان ) ديروز فرانسه را ترك كرده اند . طبق آخرين هماهنگي كه با ايشان داشتم ، چند روز در تركستان كنار سوريه مي مانند . ولي بعد قصد دارند كادوي شما را بدهند . جشن هم در همان هتل قبلي برگزار مي شود . براي تعيين زمان منتظر تماس ايشان باشيد .
عذر مي خواهم كه مجبور شدم سخت بنويسم و كار ترجمه را براي تان مشكل كنم . موش هاي ديوار زياد زياد شده اند . شما هم مواظب باشيد . ممكن است اين جا براي آهن بد شود .
به مادرم سلام برسانيد و بگوييد فردا ، پس فردا دست بوسم .
قربان تان مريم


خوان چهارم
من به شما سلام نمي كنم ! آخرين بار كه به فرودگاه آمديد يادتان هست ؟ ما كه از هم خدافظي نكرده ايم .
من براي ديدن شما اين زود از فرانسه راه افتادم . اما شما يك روز هم براي من صبر نكرديد و بعد از گرفتن لباس پرفسور رفته ايد . حاجي ! در جبهه آن كنارها جايي يا كاري براي زنان نداريد ؟ اگر نيروي گردان باشم شايد بيش تر ببينمتان.
اگر چه مي دانم خواهيد گفت :
-" مريم جان غصه نخور ! وقت براي ديدار زياد است ."
اما به اين فكر نمي كنيد ما را در قطعه ي شهدا راه نمي دهند؟!
اگر صبر مي كرديد خبر مهمي براي تان داشتم . اما بماند تا بياييد. عيب ندارد ، حتما كار داشتيد كه رفتيد ! خبر خوش هم بماند تا بياييد . فقط لطفا وقتي آمديد به سليقه ي من در انتخاب اسم ايراد نگيريد . لباسي را كه با خودم همراه نامه توسط پيك گردان براي تان مي فرستم .
به اميد پيروز ي روز افزون سپاه تان
مريم


خوان نويس
مريم رحيمي
كم كم دارم به حرف كساني كه پشت سرت بد و بي راه مي گويند ايمان مي آورم . منشي هتل مي گويد اتاق را بيش تر از يك هفته است كه تحويل نداده اي رفته اي . به قول خودت خجالت هم خوب چيزي است !
مريم ! مسئولين هتل به محض اطلاع از دوستي من با تو ، بدهي اين چند روز را از من گرفتند . منشي مركز هم از دستت عصباني بود. مي گفت اسناد و مدارك مركز را كامل نكرده اي و هنوز تاريخ دفاعيه ات مشخص نيست . مگر مدرك دكترا را نمي خواهي ؟
لباس من را هم كه هنوط نياورده اي چند روز است كه پرفسور فرانسوا ميله آمده اند . اما من هنوز پيش ايشان نرفته ام . مي داني چرا ؟ اگر بگويد :
-" خانم دلاكورا لطفا آماده شويد تا براي نمونه برداري برويم . "
من چه كار كنم ؟ تو كه مي داني من حقوق چنداني ندارم و همان يك دست لباس را نيز با كمك پرفسور تهيه كرده ام . آخر شما ايراني ها اين طوري رفتار مي كنيد ؟
مريم ، كاري نكن كه از دوستي با تو پشيمان شوم .
اين نامه را به منشي هتل ميدهم هر چند كه او هم از بازگشت بسيار نا اميد است .
دوستي در پايان دوستي
سوفيا دلاكوروا
اين پيام هيچ گاه خوانده نشد .

خوان پنجم
سلام مريم جان خسته نباشي. ممنون !
ببخشيد كه مجبور شدم با پيغام و اين تكه كاغذ از تو تشكر كنم . لياقت تو بيش از لين ها است كه بنويسم و يا بگويم .
معذرت مي خواهم كه نتوانستم صبر كنم . چند وقت ديگر عمليات بزرگي داريم و من بايد براي آموزش نيرو زودتر اين جامي بودم . البته اگر در كرلاي سه ، اروند كمي روي خوش نشان مي داد و بچه ها را كم تر با خودش مي برد ، حالا شايد من هم پيش شما بودم . شايد ديگر نياز به آموزش نيروي جديد نبود.
مريم جان ممنون . شايد اگر اين جا بودي ، بهتر مي فهميدي كه دو سه دست لباس غواصي سالم و بدوئن سوراخ يعني چي ؟

بگذريم ! كارت با آن خانم فرانسوي به كجا كشيد ؟ اسمش چي بود ؟ دلاك روا؟ فكر مي كنم تا حالا فهميده باشد كه خودش لباسش را به ايران فرستاد . چون به پرفسور گفتم بعضي از قسمت هاي ماموريت تو را برايش شرح دهد . پول لباس و بدهي هاي هتل و مركز را به پرفسور دادم كه بدهند به ايشان .
خودمانيم ، لباس پرفسور ازآن دو تاي ديگر خيلي كامل تر است . در يك ماموريت ، سه دست لباس ... ركورد جديدت مبارك .
اين ها همه را گفتم تا بگويم ، اگر برگشتم به سليقه ي تو ايرادي نخوام گرفت . اما اگر برنگشتم اسمش را زينب يا محمد حسين بگذار .
التماس دعا
حسين


درباره نويسنده: متولد 1364
، مشهد مقدس
دانشجوي كارشناسي آمار دانشگاه شهيد با هنر كرمان


منبع: منتخب جايزه ادبي يوسف(مسابقه سراسري داستان دفاع مقدس)

گزارش خطا

ارسال نظر
طراحی و تولید: ایران سامانه