معرفي توصيفي داستان گنجشك ها بهشت را مي فهمند / دنياي بزرگ دانيال

گنجشك ها بهشت را مي فهمند / دنياي بزرگ دانيال
رمان« گنجشك ها بهشت را مي فهمند» در 5000 جلد بـراي اولين بار زمستان 1376 در 415 صفحه توسط نشر صرير منتشر شد و چاپ دوم آن هم سال 1384 توسط انتشارات نيلوفر منتشر گرديد.
درمقدمۀ رمان آمده است:« داستان آتشـي است كه با هيزم تجربه هاي انساني افروخته مي شود و نويسندۀ اين نسل، كوله بارش از اين تجربه پر است. او آموخته حتي اگر از آب مي گويد، آن را عادي نبيند. او آموخته آن را جزيي از خود، جزيي از تو، جزيي از او، جزيي از ما، و جزيي از خدا ببيند. يعني همان تفكر ماورايي و دست يافتني و شيريني كه جوانان سرزمين مان را واداشت اسلحه به دست بگيرند و اول با خودشان و بعد با دشمن شان بجنگند. جنگ سرشار از اين لحظه هاي رنگي و متضاد است و محتاج تجلي. نويسندۀ كاشف و مخاطب هوشمند، جست و جوگران اصلي اين كشف و شهودند.»
رمان از دو كتاب به نام هاي « حريف تشنگي غواص» و « راه رفتن روي آب» تشكيل شده است. هر دو كتاب بيان يك ماجرا از زواياي گوناگون مي باشند. ارائۀ خلاصۀ با حذف خواننده و قرائت خاص او از نثر، تقريباً امكان ناپذير است. به همين دليل مي توان ماجراي اين رمان را به انحاء گوناگون خلاصه كرد. براي مثال ما دو خلاصه از داستان مورد بحث را ارائه مي كنيم.
خلاصـۀ اول: علي دوست دوران كودكي دانيال دلفام( فيلم ساز و خبرنگار)، زمان جنگ يكي از فرماندهان جنگ است و آعليجان ناميده مي شود، دريكي از عمليات ها در اروند به شهادت مي رسد. جنازۀ آعليجان پس از سال ها دست نخورده پيدا مي شود. شب چهلم اش شخصي كه خود را آعليجان مي نامد با صدايي كاملاً شبيه صداي آعليجان به دانيال دلفام و ديگر دوستان آعليجان تلفن مي زند و خود را آعليجان معرفي مي كند اين مسئله باعث مي شود كه دانيال دلفام با استفاده از عكس ها، مصاحبه ها و فيلم هايي كه دارد، شخصيت آعليجان را بازسازي كند.
خلاصۀ دوم: نويسنده اي به نام بني عامري با ديدن برنامۀ روايت فتح از تلويزيون كه درآن مردي گريان در ساحل اروند رود، دربارۀ يك بسيجي ساده و معمولي كه جنازه اش پس ازشش سال به محل شهادتش بازگشته، سخن مي گويد، برآن مي شود تا آدم ها و شخصيت هايي بيافريند كه به نوعي اداي سهمي به اين واقعه باشد. به همين دليل آقـاي بني عامري شخصيت هايي مانند دلفام، آعليجان، علي اشرف، هانيا، بيوك آقا و ديگران را مي آفريند تا آن چه را كه در واقعيت جنگ رخ داده است، در روايتي داستاني بازآفريني كند. او با سرپنجۀ سحرآميز قلم رازها در مي افكند، و خواننده را به تكاپو وا مي دارد. آعليجان چهره اي راز گونه دارد. او فرماندهي شجاع و عارف مسلك است كه اكنون بعد از سال ها جسدش را اروند رود سالم پس داده است. كسي به نام او و با صداي او در شب چهلمش با دوستانش تلفني سخن مي گويد و همگان را به تعجب و تكاپو وا مي دارد. اين شخص كيست؟ اگر او آعليجان است، پس تكليف آن جسد كه همگان او را شناسايي كردند چيست؟ نويسنده از طريق دانيال دلفام و با وسايل و ابزارهاي گوناگون، شخصيت آعليجان را بازسازي مي كند تا بلكه اين راز را كشف كند و راز نه با سرپنجۀ راوي اصلي كه با سرپنجۀ نويسنده، كه خود لحني اقتدارگونه دارد، بازگشوده مي شود. مزاحم كه خود را آعليجان مي نامد كسي جـز قلوي ديگر آعليجان كه موجودي واپس مانده است، نمي باشد. اين قلوي ثروتمند و درعين حال نكبت زده، حسرت موقعيت آعليجان شهيد را دارد، او و آعليجان فرزند مردي بيمارند كه هفت پسر از هفت زن دارد. اما با هيچ كدام از آنها نيست، چرا كه او اسير مادري بيمار است كه خود خواهي هاي بيمار گونه اش او را از زندگي طبيعي محروم كرده است. چنان كه از دوخلاصۀ ياد شده بر مي آيد. داستان از دو لايه تشكيل شده است: يك لايه مربوط به رازي است كه نويسنده در آغاز داستان در خصوص بازگشت آعليجان درافكنده است. اين راز درآخر با دخالت نويسنده به شكلي مدرن بازگشوده مي شود. لايۀ ديگر داستان كه حجم اعظم داستان را به خود اختصاص داده است، بخش مربوط به بازآفريني هويت فردي آعليجان به انحاء گوناگون مي باشد. اين بخش چندان كمكي به گشودن راز داستان نمي كند. در نگاه اول، طرح، داستان« گنجشك ها...» طرحي معمولي به نظر مي رسد كه بر محور هميشگي اغلب داستان ها، يعني تولد، رشد و مرگ شكل گرفته است. اگر چه نحوۀ بيان اين دو مكرر، داستان را به نحو كاملاً بارزي ممتاز مي گرداند. در حقيقت رمان حكايت تولد، رشد و بلوغ و شكل گيري شخصيت و هويت آعليجان و مرگ اسطوره اي اوست. اما نويسنده براي بيان اين مسئلۀ مكرر كه خود حكايت مكرر طبيعت و تاريخ است، راهي سهل الوصل را برنگزيده است. او به شكلي كاملاً آگاهانه اثرش را با نگاه دقيقي كه به شكل اثر دارد، به مرتبۀ قابل تحسيني بركشيده است.
در واقع نيروي حاكم بر داستان بني عامري مصايبي است كه مردم ايران پس از پيروزي انقلاب با آن مواجه شدند. جنايات گروه هاي ضد انقلاب در مناطق غربي كشور و هجوم دشمن بعثي بعد از آن به عنوان دو ستون اصلي ساختمان اين داستان به حساب مي آيند. دراين جريان كه به تدريج مراحل تكويني خود را طي مي كند، نويسنده گاه به دشمن نزديك شده و پاي صحبت آنان مي نشـيند. نفوذ دانيال و آعليجان به عنوان دو مرد لال و كور كرد، به مناطق تحت اشغال گروه هاي ضد انقلاب مستمسـكي براي طرح عمكرد آنان در منطقه و توصيف اهداف و آراي ديكته شده به فرد فرد اين افراد است. راوي داستان به محض شروع عمليات به شرح جز به جز حوادث مي پردازد. نكتۀ قابل اهميت دراين بخش ها برخورد و تقابل دو ديـدگاه متناقض در كنار هم است. هريـك از دو نيرو دراين مرحله از منظر خود سخن مي گويند و براي عملكرد خود دليل مي آورند. اما در پايان داستان، گروه هاي ضدانقلاب با رفتار خشونت آميز خود به گونه اي خاص، مشخص مي سازند كه چه كساني برحق هستند و چه كساني گمراه. نويسنده در ضمن از طريق شيوۀ نگريستن هر فرد به مقولۀ مرگ مي تواند وجـه تمايزي ميـان افراد و گروه هـاي مختلف قائل شود و ميان بعضي قسمت ها، « عرفان» و« تراژدي»، تفاوت قائل شود؛ درعين حال كه وجوه تمايز شخصيت هاي حماسي از افراد عادي بهتر مشخص مي شود. بديهي است كه فضايي كه روح تراژدي درآن دميده شده، مرگ به عنوان سرنوشتي غيرقابل تغيير براي شخصيت هاي داستاني درنظر گرفته مي شود. دراين اثـر حضور مرگ و حاكميت مطلق بر فضاي داستاني به خوبي مشاهده مي شود. گويي هيچ فردي قادر نخواهد بود بي خطر اين درۀ دهشت بار را طي كند. و ازاين روست كه توانايي نويسنده دراين صحنه ها مشخص مي شود و تمامي صحنه هاي تراژيك ثبوت تصويري مي يابند. از نكات بارز ديگري كه دراين فضاي تراژيك قابل رؤيت است، شجاعت و استقامت مردان و زناني است كه بي مهابا به استقبال مرگ مي روند. درهمين وادي است كه شخصيت ها خود خويشتن را مي شناسند، با ماهيت دروني خود آشنا مي شوند و چه بسا دراين رهگذر درسي مي گيرند. در« گنجشك ها بهشت را مي فهمند» شخصيت هاي: ننه كژال، خاله ژينو، هانيا، سروان گرگين و آعليجان در قالب اسطوره اي طراحي شده اند. مهم ترين حصيصۀ هر يك از اين افراد، شجاع بودن است. اين افراد در حد غير قابل تصوري شجاع هستند به گونه اي كه خواننده وجه تمايزي ميان خود وآنها احساس مي كند. نحوۀ برخورد اين افراد با مرگ و مشكلات بسيار سخت باعث شده تا چهرۀ فرا واقعي از آنها به دست آيد. عدم پذيرش دستور و يكدندگي بيش ازحد اين افراد عامل ديگري است كه باعث شده تا حرف خود را پيش برند و به سخنان ديگران توجه نكنندو لاجرم به اساطير شباهت يابند. بني عامري به غير از پردازش شخصيت هاي اساطيري و حماسي به «نماد»نيز علاقه نشان داده و براي برخي اشياء و حيوانات معناي فراحسي قايل شده است. در داستان بني عامري بر روي ميوۀ درخت بلوط بسيار تأكيد شده است. بلوط ، به نوعي نماد عظمت و پايداري است. گنجشك نماد ديگر اين رمان است. گنجشك حيوان بي آزار و زيبايي است و نمادي از معصوميت را در خود دارد. در اين عنصر نماد جمعي گنجشك در قالب نماد فردي قرار گرفته و به طور غير مستقيم اما آشكار نشانۀ شهيداني است كه كاملاً با بهشت رفتن و محيط آن آشنا هستند و به راحتي مي توانند بهشت را درك كنند. اين توصيف با رزمندگان اسلام نيز مرتبط است. آنان قبل از شهادت كاملاً با اين مقولۀ عرفاني آشنا هستند. يكي از بخش هاي نيرومند و متنوع داستان، شيوۀ روايتي است كه درآن نويسنده كوشيده تا ساختار روايي داستان را متنوع سازد. شگرد نويسنده عدم تغيير «من راوي اول شخص» است. به عبارت ديگر ، داستان از زبان افراد بسياري توصيف مي شود. اما اين سخصيت پايدار دلفام«دانيال» است كه از يك زاويه ديد مشحص به حوادث مي نگرد. در حقيقت تمامي حوادث و ماجراها از طريق جريان سيال ذهن صورت مي پذيرد و تمام آن چه كه از زبان ديگران توصيف و مطرح مي شود همه در ذهن دلفام در گذر هستند. زمان با ماجراي تلفن كسي كه خود را آعليجان مي داند به دانيال دلفام آغاز مي شود. دانيال سرگرم بازي با دوقلويش است. در همان هنگام سوسكي يا به تغيير نويسنده خزوكي «وقت نشناس» در گوشۀ اتاق ظاهر مي شود. دانيال با كفشك مينا قصد كشتن آن را دارد. صحنۀ كشتن خزوك هيجان آميز و زنده تصوير مي شود. اما بالاخره دانيال با كمي صبر خزوك را كنار پر ترۀ آبرنگ آعليجان مي كشد. وقتي كفشك را بر مي دارد خزوك به ديوار چسبيده و به نقاشي و پيراهن سفيد آعليجان چيزهايي قهوه اي شتك زده است. اما آعليجان همچنان مي خندد. به نظر مي رسد اين سوسك يا خزوك «وقت شناس »كه زندگي دانيال و بازي كودكانۀ دوقلوها را به هم مي ريزد،كسي جز عليشاه قلوي ديگر آعليجان نباشد؛ كسي كه به قصد برهم زدن آرامش اطرافيان و كسان آعليجان «بي هنگام» وارد زندگي آنها مي شود و سعي دارد تصوير آعليجان را در ذهن آنها خراب كند او در اين كار موفق نمي شود و تصوير آعليجان همچنان پاك و خندان در نزد همگان باقي مي ماند. رمان در واقع با جست و جوي راحله در پي «هويت» گمشدۀ خود به پايان مي رسد؛ موقعيتي كه مي تواند خود آغاز يك ماجرا و داستان باشد. بني عامري به شيوۀ قصه هاي كهن اما در عين حال مدرن( از طريق ليوان آب) رازها را آشكار و گره ها را باز مي كند. او در همين چند صفحه به ما مي گويد كه مزاحم تلفني چه كسي است و چرا دست به اين اقدام زده است. و در واقع با اين راز گشايي سروته داستان به هم مي آيد و خواننده كه احياناً ساعات يا لحظات نفس گيري داشته است در پايان ، نفس راحتي مي كشد و با خيلا راحت كتاب را كنار مي گذارد. بني عامري در اين اثر نشان مي دهد كه هم نگران خوانندۀ معمولي اثرش است هم به اثري متعالي مي انديشد. به نوعي اين رمان را هم براي خوانندۀ عام نوشته و هم براي خوانندۀ خاص.
حسن بني عامري، متولد 1346،شيراز است و هم اكنون ساكن ورامين. حاصل نزديك به دو دهه از عمر ادبي اش نوشتن ده ها داستان كوتاه و بلند است؛ با شخصيتي واخد به اسم « دانيال دلفام» و عنواني واحد به اسم « دنياي كوچك دانيال» . دانيال در رمان «گنجشك ها . . .» بزرگ شده است. ديگر آثار بني عامري «لالايي ليلي» از اين مجموعه اين گونه آغاز مي شود: «سرك شيدم ببينم صدا از كجاست. گفتم: گمانم آن جاست. صدا به نالۀ بچه مي مانست؛ فرو خورده و پردرد. در خانه سوراخ شده بود از رگباري عجول. بازش كردم رفتم تو. نور افتاد در سايه روشن راهرو. ستون كج و معوج از نوري پر از گرد و غبار چرخان . بوي خون زد زير دماغم. انگشت هايي آمدند گوشۀ در را چسبيدند. نمي شد ديد دست كيست. فقط خوني بودنش را مي شد ديد. داد زدم:«اين جا هنوز كسي زنده ست...» اثر بعدي بني عامري مجموعه داستان «دلقك به دلقك نمي خندد» است و بعد از آن«نفس نكش بخند بگو سلام ».آخرين اثر او رمان«آهسته وحشي مي شوم» است. بني عامري در داستان هايش هميشه به همه چيز نگاه عجيب و غريبي دارد. اين رمان هم از اين قاعده مستثني نيست. سعي او براني است كه به نوعي از نثر پيچيده دست يابد. كه سختي و پيچيدگي نثر، خواننده را بپيچاند و او را دچار نوعي كنكاش و جست و جو در متن كند. در داستان آخر بني عامري دختر جواني دست چپش را مي فروشد تا با قطع شدن تصادفي اش، دو دوست را به ياد عشقي فراموش شده بيندازد. دو دوستي كه حالا به مرداب روزمرگي ها عادت كرده اند و با اين اتفاق دوباره به همان دو مجنوني تبديل مي شوند كه بودند. بني عامري در داستان هايش هميشه به نثر و نوع روايت نگاه خاصي داشته است. اين نوع روايت و نوع نثري را كه به كار برده فقط با خواندن آثرا او مي توان فهميد و درك كرد. شايد بني عامري تلاش مي كند در آثارش همچون يك آهنگساز به نوعي از موسيقي دروني برسد و يا بهتر اين كه به درون آدم ها رسوخ كند و آنها را به خود آورد. همچون دنياي بزرگ « دانيال دلفام».
منبع : كتاب "40كتاب"/ معرفي توصيفي چهل داستان دفاع مقدس/ پرويز شيشه گران