آخرین اخبار:
کد خبر : ۲۴۲۳۰۶
۱۰:۴۰

۱۳۸۸/۱۱/۲۷

برادران ذهتاب

نویسنده :
اكبر صحرايي



مارمولكي بين شيارها زبان مي كشد و با حركت افراد، توي شكاف شيار مالحه پنهان مي شود. افراد گردان توي گرماي 60 درجه در حالي كه بخار از سرو كله ي آن ها بلند مي شود، بي توجه به اطراف، مسير برگشت را زير آتش عراقي ها ادامه مي دهند تا به جايي مي رسند كه از دل عراقي ها بيرون مي آيند.
خمپاره به دهانه ي شيار مي خورد و تركش آن به كوله ي آر.پي.جي رضا چمن. خرج هاي آر.پي.
جي ها شروع مي كند به آتش گرفتن. بيشتر نيروها دستپاچه مي شوند و گر گرفتن كمر چمن را نگاه مي كنند كه از پشت رضا بالا مي آمد . آني رحيم ذهتاب برادرش محمدرضا را صدا مي زند:
« محمد رضا، كمك كن!»
2 برادر رضا چمن را به پشت، روي رمل و ماسه هاي شيار مي خوابانند و با مهارت به قدري مي چرخانند تا آتش خاموش مي شود. تنها مقداري از پشت سر و گوش رضا چمن سوخته است . بوي مو و گوشت كباب شيار را پُر مي كند.
مارمولكي بين شيارها زبان مي شكد و با حركت افراد، توي شكاف شيار مالحه پنهان مي شود. افراد گردان توي گرماي 60 درجه درحالي كه بخار از سر و كله ي آن ها بلند مي شود، بي توجه به اطراف، مسير برگشت را زير آتش عراقي ها ادامه مي دهند تا به جايي مي رسند كه از دل عراقي ها بيرون مي آيند و به سمت نيروهاي خودي حركت مي كنند. كم كم نيروها توان شان را از دست مي دهند و شروع مي كنند به رها كردن تجهيزات انفرادي. پشت سر گردان قطاري از قمقمه هاي خالي،
اسلحه ي كلاش، كوله پشتي، خشاب، تيربار و نارنجك به جا مي ماند. كمتر كسي تحمل وزن لباس خود را دارد. لب ها خشكيده و تركيده، پوست صورت ها سوخته و پلاسيده. فقط به شوق رسيدن به آب است كه كسي از حركت نمي ايستد. تعدادي رها كردن تجهيزات را گناه مي دانند و مقاومت مي كنند. فرمانده ها مدام فرياد مي زنند:
« برادرا تا مي تونن خودشان را سبك كنن.»
- چرا تجهيزاتت رو زمين نمي ندازي؟
- بيت الماله!
- كاتوليك تر از پاپ نباش! جونت رو نجات بده!
ساعت 10 صبح، وسط شيار، نزديك كمين هاي جلو خط عراق، تعدادي از گرما و تشنگي دچار تشنج مي شوند و از حال خود خارج مي شوند. بعضي هذيان مي گويند. توي همين اوضاع از سمت كميني كه شب قبل، خاموش نشده است، آتش ريخته مي شود و چند نفر زخمي مي شوند. دوباره راه شيار بسته مي شود و همه نااميد زمين گير مي شوند. عاليكار چند نفر از نيروهاي با تجربه ي پاسدار را كه سلاح خود را حفظ كرده اند، صدا مي زند.
- اگه كمين رو خاموش نكنيد، همه تلف مي شن!
- سعي مي كنيم دورش بزنيم!
- مواظب خودتون باشيد!
3 نفر پاسدار از شيار بيرون مي آيند. سينه خيز مسافت زيادي را مي روند. كمين را دور مي زنند و از پشت دو نارنجك مي اندازند داخل سنگر كمين. با صداي تپ! تپ! سنگر خاموش مي شود . پاسدارها برمي گردند. عاليكار اسيرهاي عراقي را در حمل زخمي ها به كار مي گيرد. حركت گردان با چند زخمي جديد، سنگين ادامه پيدا مي كند.
عراقي ها كه متوجه ايذايي بودن عمليات نيروهاي ايران شده اند و از طرفي فهميده اند نيروهاي ايران در حال عقب نشيني از طريق شيار مالحه هستند، آتش توپ خانه ي را روي شيار متمركز مي كنند. با كوبيدن شيار، گلوله ي توپي وسط كانال بين اسيرها و زخمي ها فرود مي آيد و 6 نفر از اسيرها و ايراني ها تكه تكه مي شوند! گوشت و استخوان و خون ايراني و عراقي قاتي مي شود. تفكيك اجزاي جنازه ها سخت است. دست ، پا و تن افراد قاتي شده و تشخيص اين كه دست و پا... متعلق به ايراني است يا عراقي، غيرممكن شده است. بالاخره با زحمت پيكر 3 جسد را راست وريس مي كنند و با برانكارد به عقب حمل مي كنند.
حدود ساعت 11 صبح، نيروهاي گردان امام مهدي نزديك خطوط نيروهاي خودي مي رسند و از شيار بيرون مي آيند. گردان كه روي جاده ي شني شركت نفت پا مي گذارد، خمپاره اي بين ستون زمين مي خورد و دود و خاك هوا مي رود.
- واي خدا رحم كنه! چند نفر تركش خوردن.
بين افراد پچپچه مي افتد. دود و خاك كه پس مي رود، خون جاده شني را پوشانده است. محمد نوروزي روي جاده ي شني زانو زده و دستش به پهلوي راستش است. خون از بين پنجه هايش بيرون مي زند.
- آه...
همه متوجه ناله و زخم نوروزي هستند كه صحنه ي ديگري همه را مات مي كند! دورتر دو برادر، رحيم و محمد رضا زهتابي جفت هم، كف جاده بي حركت افتاده اند و خون زير تن شان فرش شده است. توي ماتمكده ي نگاه افراد گردان، ماشين تويوتاي تداركات از راه مي رسد، بار عقب ماشين ظرف بزرگ استوانه ي پالوده اي است كه ميان يخ و چوب قرار دارد. پشت ماشين، كل خليل پالوده بند، قوطي را ميان يخ مي چرخاند و افراد را دعوت به خوردن مي كند.
- فالوده ي شيراز... جيگر خنك كنه!



منبع: خيلي خيلي محرمانه(بازخواني داستاني عمليات قدس 3 لشگر19 فجر)

گزارش خطا

ارسال نظر
طراحی و تولید: ایران سامانه