آخرین اخبار:
کد خبر : ۲۴۲۳۰۵
۱۰:۳۸

۱۳۸۸/۱۱/۲۷

مرگ وبازي

نویسنده :
اكبرصحرايي



از شجاعت مجيد سپاسي هرچه بگم، كم گفتم. سيد محمد عاطفه مند و رضا رودكي توي ستاد لشكر 19 فجر حكايتي داشتند. رضا از شوخ طبعي و شيطنت، عاطفه مند از سادگي و صداقت، زبانزده عام وخاص بودند. رضا توي جنگ همه جا پُر كرده بود: « هركي با عاطفه مند جايي بره، بي برو و برگرد بلا سرش نازل مي شه، قدم عاطفه مند، بد يمنه!» اما وقتي همين رضا به مجيد مي رسيد، مي گفت: « البته غير از مجيد سپاسي كه ترس رو تو خودش كشته!» سپاسي مرگ رو به بازي مي گرفت. وقتي هم توي والفجر10، روي سه تپان شهيد شد، هيچ كس باور نكرد!
علي قنبرزادگان: آقا نبي كادرهاي ورزيده ي لشكر جعفر عاليكار ، هاشم اعتمادي، عباس رفاهيت، مجيد سپاسي و محمد اسلام نسب رو براي عمليات قدس 3 تقسيم كرد توي گردان هاي عملياتي خط شكن تا كمك كنن به فرمانده ها. عاليكار اومد توي گردان ما. ولي نوري و عاليكار كارهاي تاكتيكي رو انجام مي دادن و من كارهاي عملياتي. قرار بود عمليات رو كه انجام داديم، جاده ي شني توسط گردان امام حسن آزاد و تامين بشه و ما از روي جاده برگرديم عقب. بنا شد بچه ها موقع حمله به مقر موتوري دشمن، هيچ كدام از ماشيناي موتوري دشمن رو منهدم نكنن. بايد با اونا برمي گشتيم عقب. وقتي گفتن جاده باز نشده و بايد از شيار برگشت عقب. ماشين هاي غنيمتي رو آتيش زديم. بيشتر آمبولانس و ماشين سبك بود تا تانك و ادوات.
نزديك صبح، برگشتن رو شروع كرديم. اومديم دهانه ي شيار، اول رودخانه ي خشك، ايستاديم نماز. بچه ها خسته بودن. بلندشون كرديم، جعفر جلو و من عقب! همين موقع از بي سيم، صداي ولي نوري آومد:
- جعفر، جعفر، كمك مي خوام! جعفر آقا كمكم كن!
جعفر به من گفت:
« يه گروه بفرست كمك نوري!»
هوا روشن شده بود؛ يه گروه 5 نفره رو انتخاب كردم؛ به سرپرستي حسين خالصي. رفتن و زود برگشتن و گفتن:
« عراقيا راه رو بستن، نمي شه بريم كمك شون!»
تماس گرفتم به عاليكار.
- جعفر آقا، بچه ها برگشتن، مي گن نمي شه رفت كمك، عراقيا راه رو بستن.
جعفر جواب داد:
« چند تا كمكي بردار و خودت برو دنبال ولي.»
چند تا داوطلب خواستم براي رفتن. تو جمع خسته و تشنه 4 نفر داوطلب شدن؛ جعفر قشقايي از بچه هاي اطلاعات و چند نفر ديگه كه اسم شون يادم نيس. تماس گرفتم به ولي نوري.
- داريم مي آيم طرف تون!
ارتباط بي سيم با ولي نوري قطع شد. حدود 150 متري برگشتيم به طرف تپه ي 120 . جعفر قشقايي رفت روي بلندي منطقه سمت راست . به سرعت برگشت و گفت:
« عراقيا دارن مي آن سمت راست، الانه كه راه شيار رو ببندن!»
با قشقايي برگشتم و به عراقيا نگاهي انداختم. تعداد زيادي مسلح و حتي دست خالي حركت مي كردن طرف منطقه. جوري كه پيش مي رفتن به راحتي راه شيار رو مي بستن. با عاليكار تماس گرفتم.
- ارتباطم با نوري قطع شده، دشمن هم داره مي آد راه رو ببنده.
جعفر گفت:
- تا شيار رو نبستن، برگرد و خودتون رو به ما برسون!
توي گردان ما فرج زاده فرمانده ي دسته با 13 نفر از نيروهاش نتونستن برگردن و شهيد شدن. يه دسته هم با اميني نيومدن. در اصل از گردان امام مهدي، دو دسته برنگشت. دسته ي وراميني و دسته ي فرج زاده، چيزي حدود 22 نفر مفقود و شهيد. 10 نفر هم زخمي!



منبع: خيلي خيلي محرمانه(بازخواني داستاني عمليات قدس 3 لشگر19 فجر)

گزارش خطا

ارسال نظر
طراحی و تولید: ایران سامانه