آخرین اخبار:
کد خبر : ۲۴۲۲۹۷
۰۹:۴۴

۱۳۸۸/۱۱/۲۷

لاك پشت ها

نویسنده :
اكبر صحرايي



ناصر نوروزي و تخريب چي جوان داخل ميدان مين دشمن مي روند و شروع مي كنند به پاك كردن ميدان و باز كردن معبر. قرص هاي شب نما را كه نورش به طرف افراد گردان است را 2 طرف معبر مي نشانند. بند سفيد را مي كشند.
تپه هاي بلند و كوتاه توي خوابي عميق فرو رفته اند. محمد رضا الهي قطار نيروها را توي تاريكي نگه مي دارد. با توقف گردان سكوت برقرار مي شود. صداي ممتد آب رودخانه ي ميمه حالا از دور سنگين و خروشان به گوش افراد مي رسد. صداي رودخانه از دور تا حدي دلهره را به جان افراد مي اندازد. وقتي جيرجيركي شروع مي كند به آواز خواندن صداي آب قطع مي شود. مندني سيدي فرمانده ي گردان سر مي رسد، دنبال الهي مي گردد.
- چي شده، چرا وايساديد؟ ساعت 10 هس، عقب مي افتيم!؟
- بچه ها خيلي شلوغ مي كنن.
- گرمه! نفسمون تو اين شيار مي گيره.
حركت گردان امام علي خيلي كند صورت مي گرفت. افراد بايد پيش از در آمدن مهتاب حركت مي كردند. ستون كشي گردان ادامه پيدا مي كند. منوري به رنگ آفتاب توي هوا، مي تركد. دود و چتر منور، فس و فس پايين مي آيد. شن و كلوخ زير پاي نيروها فرو مي ريزد. صداي پارس سگ به گوش مي رسد. منور تفنگي قرمز به سرعت پايين مي آيد.
نيروها از خستگي تند تند آب مي خورند؛ الهي به هركس مي رسد، مي گويد: « الان نخوريد! بگذاريد مرحله ي آخر...»
تجربه داشت و براي رفتن به شناسايي آب نمي خورد و توي برگشتن بود كه فقط مي خورد. افراد گردان جوان و كم تجربه، همان ساعت اوليه بيشتر آب قمقمه ي خود را مي خوردند. توي تاريكي چند بار گردان از هم پاشيده مي شود و هربار الهي بقيه رو نگه مي دارد تا برود و اتصال زنجيره را پيدا كند.
ساعت 12 و نيم ستون مي رسد پاي تپه ي 194 و مستقر مي شود. ماه بالا مي آيد و تاريكي مي شكند. شيار زير تپه، 2 راه مي شود. الهي مي ايستد تا يوسف راسخ و حجازي از راه مي رسند. تقسيم كار مي شود. آن دو با گروهان يك به طرف راست تپه حركت مي كنند تا سنگرهاي كمين دشمن را خفه كنند. الهي و ناصر نوروزي سمت چپ شيار با 2 گروهان ديگر حركت مي كنند تا زير ارتفاع برسند و به طرف سنگر كمين مزاحم برسند.
نيروها پشت ميدان مين متوف مي شوند. الهي، نوروزي را صدا مي زند.
- با تخريب چي ، معبر رو باز كنيد! مواظب كمين باشيد!
تپه درخواب عميقي فرو رفته. خبري از نيروهاي عراقي نيست. نوروزي و تخريب چي سينه خيز خود را مي رسانند پشت ميدان مين. عمق ميدان 70 متري تخمين زده مي شود. كار كردن روي ميدان هاي مين توي شيب ارتفاع راحت و ساده تر از دشت جنوب است. شيب و سنگلاخ زمين غرب، قدرت مانور، كاشتن مين و سيم خاردار را گرفته است. سيم ها و نبشي ها مثل كمربند دور ارتفاع 194 را گرفته اند اما به اين نقطه كه مي رسند، قطع مي شوند. شيار در همين نقطه، پاشنه ي آشيل عراق شده و به گردان امام علي (ع) پهلو مي داد براي حمله. به نظر مي رسد، عراق به تصور اين كه منطقه شيب دارد، نيازي به ميدان مين و سيم خاردار زياد ندارد، مقابل شيار را مسلح نكرده است و تنها با 1 سنگر كمين و تيربار شيار را پوشش داده.
سيدي فرمانده ي گردان امام علي بي سيم چي را صدا مي زند:
« يدالله! يدالله!»
« يدالله فهندژ» بي سيم چي نوجوان خود را به فرمانده مي رساند.
- بله!
- بي سيم رو روشن كن! مقر رو بگير!
يدالله فرز بي سيم را روشن مي كند و مقر تاكتيكي را صدا مي زند:
- نبي، نبي، سيدي...
صداي خش خش بي سيم سكوت شب را مي شكند!
سيدي نهيب مي زند:
« صدا رو كم كن!»
- سيدي به گوشم... موقعيت؟
يدالله گوشي را به فرمانده مي دهد.
- تاكتيكي!
سيدي گوشي را مي گيرد. لبش را مي چسباند به سوراخ هاي ريز گوشي و از ته گلو، صدا بيرون
مي دهد:
- نبي، نبي، ...
- مجيدم، موقعيت!؟
- به نبي بگو پاي كاريم، آماده ي عروسي...
- منتظر باش!
10 دقيقه طول مي كشد تا صداي بي سيم مقر به گوش مي رسد.
- سيدي، سيدي...
- به گوشم!
- سيدي، منتظر باشيد بقيه ي لاك پشت ها برسن! مفهومه؟
- مفهمومه!
گردان امام علي(ع) زودتر از گردان هاي ديگر به محور مي رسد. افراد توي سكوت شب پچ پچ مي كنند و الهي و فرمانده ها هركاري مي كنند، ساكت نمي شوند.
- عمليات لو مي ره... كشته مي شيم ... و ...
انتظار كشنده است و كنترل گردان دشوار! كوچك ترين صدا عراقي ها را هوشيار مي كند . مسير ميدان مين يك طرفه است . تنها يك بار مي شود از اين راهرو باريك عبور كرد. نوروزي و تخريب چي جوان داخل ميدان مين دشمن مي روند و شروع مي كنند به پاك كردن ميدان و باز كردن معبر. قرص هاي شب نما را كه نورش به طرف افراد گردان است، 2 طرف معبر مي نشانند. بند سفيد را هم مي كشند. نيم ساعت طول مي كشد تا نوروزي برمي گردد.
- معبر آماده شد!
ادامه مي دهد.
- كافيه يه عراقي چشمش بيفته به معبر، لو مي ره! همه درو مي شيم تو اين شيب!
الهي به فرمانده مي گويد:
« يه آر.پي.جي زن درشت اندامي خود را مي رساند به الهي.
- در خدمتم!
- بيا... اون سنگر كمين بالاي معبر رو مي بيني؟
- ها كاكو!
- چشم ازش برنمي داري، تا متوجه باز شدن معبر شد، امون نمي دي و سنگر رو مي فرستي هوا!
- باشه كاكو!
منوري روي تپه مي تركند. انعكاس و سايه روشن نور درهم مي شود. سيدي مي گويد:
- بي سيم خفه خون گرفته، چرا رمز حمله رو نمي گن؟
- بقيه نرسيدن! كاش با بقيه ي گردانا تماس داشتيم!
- همه قتل عام مي شيم!



منبع: خيلي خيلي محرمانه(بازخواني داستاني عمليات قدس 3 لشگر19 فجر)

گزارش خطا

ارسال نظر
طراحی و تولید: ایران سامانه