سبزچهره

تاريكي شب، سيم چين را بين سيم هاي خاردار توپي مي گذارد. با چيدن سيم هاي توپي خاردار، ماه هم از دل كهكشان بيرون مي آيد...« آقاي فتوت بدجوري گير افتاديم. تعدادي از بچه ها سبز چهره شدن (زخيم) و تعدادي عاري!(شهيد) لحظه به لحظه به سبز چهره ها و عاري ها اضافه ميشه. چيكار كنيم؟»...
- رزم پا!
غلام حسين رزم پاو چند تخريب چي خودشان را به فتوت فرمانده ي گردان امام حسن مي رسانند.
- مسعودآقا، درخدمتم!
- معبرا رو باز كنيد! وقتي نيس!
- باشه! بچه ها رو توجيه كنيد دور سنگر و پايگاه دشمن ميدون مينه. ما از پشت زديم به دشمن. هيچ فرقي نداره. مي رويم معبرا رو باز كنيم. نيروها بايد از معبر عبور كنن.
- فرمانده ي دسته ها نيروهاشون رو توجيه كنن!
- افراد تخريب به طرف معبرها حركت مي كنند و رزم پاو محمود عسكريان از بچه هاي اطلاعات و شناسايي به طرف معبر مي روند. مي رسند به 2 رديف سيم خاردار تك رشته اي با نبشي هاي بلند كه حكم پايه ي سيم ها را دارند.
- محمود، مشغول شو!
- با سيم چين سيم هاي خاردار تك رشته اي را مي چينند و مي رسند به 3 رديف سيم هاي خاردار توپي كه از2 طرف، محكم كشيده شده اند. رزم پا مي گويد:
- « 2 طرف سيم هاي خاردار رو نگه دار، اگه چيده بشن، ممكنه از 2طرف كشيده بشن و لو بريم!»
عسكريان كه لباس سبز سپاه به تن دارد، 2 طرف سيم ها را نگه مي دارد. رزم پا توي تاريكي شب، سيم چين را بين سيم هاي خاردار توپي مي گذارد. همراه چيدن سيم هاي توپي خاردار، ماه هم از گوشه ي آسمان بيرون مي آيد. سكوت سنگيني گوش را آزار مي دهد. به 4راه. پاي محمود به سيم تلفن دشمن مي خورد. رزم پا مي گويد:
« سيم تلفن سنگر!جاي پوتين ها رو مي بيني؟احتياط كن!»
- سيم رو قطع نكنم!
- سيم تلفن بين كمين هاست، ممكنه مشكوك بشن و بيان دنبال سيم! ولي چاره نيس،
قطع كن!
- محل تردد عراقيا هس!
- بايد بريم جلو
- صبر كن!قرص شب نما يادمون رفت!
- برگرد معبر رو قرص گذاري كن!
محمود عسكريان به سرعت برمي گردد و رو به طرف نيروهاي خودي، 2 طرف معبر قرص مي كارد و خودش را مي رساند به رزم پا.
- بايد بريم جلوتر!
- واي خداي من!
- چيه؟
- همه جا رو سيم خاردار توپي كاشتن!
- تند، بايد راه باز كنيم، وقت كمه!
- منور زدن، بخواب!
- تامن معبر رو باز مي كنم ، بگو بچه ها بيان!
محمود عسكريان به سرعت برمي گردد طرف نيروهاي گردان امام حسن. خودش را به فتوت مي رساند.
- معبر باز شد!
ساعت 3 بعد از نيمه شب، آماده ي حمله مي شوند. فتوت به مجيد رشيدي معاونش مي گويد:
«من از جناح چپ با گروهان 3 مي رم!»
- مسعود، قرار بود من برم!
- بهدلم بد افتاده، بايد خودم برم! تو جناح راست دست بده به بچه هاي امام مهدي
- مسعود دوباره زرنگي كردي و كار سخت رو برداشتي؟
- بگذار من برم!
- اين جاده رو بايد خودم برم و آزادش كنم! بايد خيالم راحت باشه!
محورهاي چپ و راست باز مي شود و افراد گردان تقسيم مي شوند توي محورها. فتوت به سرعت دستور حركت مي دهد و پشت سر محمود حركت مي كند و خودشان را بهرزم پا ميرساند. صداي درگيري و تيراندازي از طرف گردان امام مهدي به گوش مي رسد.
- گردان امام مهدي درگير شد! زودتر شروع كنيد.
افراد تقسيم مي شوند و وارد سنگرهاي اول دشمن مي شوند. تيراندازي مي كنند. داخل هر سنگر يك نارنجك!هيچ گونه مقاومتي از طرف عراقي ها صورت نمي گيرد! بعد از صرف انرژي و تلف كردن مهمات، تازه مي فهمند سنگرها خالي از نيرو است!
افراد بعد ازخلاص دشن از سنگرهاي خالي، خسته و سردرگم به سنگر جمعي، كانال هاي بتوني، ارتفاع هاي تيغه اي و شيب هاي تند مي رسند! جاده ي شني شركت نفت از زير همين استحكامات و سنگرهاي بتوني عبور ميكند. نيروهاي خسته با تلفات و ته كشيدن مهمات تازه به استحكامات غير قابل نفوذ مي رسند! تعدادي از افراد از راه شيار مي رسند به قسمتي از جاده ي شني. ابتدا بالاي جاده ارتفاع بلندي مي بينند. مي خواهند از ارتفاع بالا بروند كه مي فهمند ارتفاع، 1سنگر صخره مانند با كانال هاي متعدد بتوني است! سنگر، گردان را زيرآتش مي گيرد.
معدوي از نيروها در روي جاده روي مين مي روند و صداي ناله و زاري آن ها بلند مي شود و روحيه ي بقيه را خراب مي كند. سنگر صخره اي از همه طرف شليك مي كند و حتي دردور دست، دسته ي حسينقلي هم زير آتش قرار مي گيرد. نقاط ديگر ارتفاع 120درگيري به سرعت گسترش پيدا مي كند. آسمان بيشتر پر مي شود از منور. درنقطه اي كه فتوت با گروهان پيش مي رود، هنوز به جاده نرسيده اند. فتوب انتظار ميكشيد تا زودتر پاي او و نيروهايش به جاده ي شني برسد، اما خبري از جاده ي شني نبود! نيروها بيشتر توي شيارهاي كوچك و بزرگ تپه ها دور سر خود حركت ميكردند. سيم هاي خاردار فرشي از جلو پاي نيروها برداشته مي شود. سربازهاي عراقي از داخل سنگرها، گيج و گاه بي هدف آتش ميكنند. انتظار مواجه شدن با نيروهاي ايراني را از پشت نداشتند با سردرگمي نيروها كه دور خود مي چرخيدند، متوجه حضور نيروهاي مهاجم مي شوند. كم كم آتش خود را تصحيح مي كنند. افراد تكبير مي گويند و به دسمن مي زنند. اما زمين ناهموار و مسلح به مين و سمي خاردار توپي و حلقوي و نبشي، سد مي شود مقابل آن ها. ارتفاع 120 با چيزي كه توي نقشه در ذهن آدم تصور ميكرد، زمين تا آسمان فرق داشت! ارتفاع متشكل از تپه ها و كله قندي هاي زيادي بود تا يك ارتفاع آرام در نقشه! تشنگي هم بر نيروها غلبه مي كند. شيارها شده بودند مثل كوچه هاي پر پيچ خم كه گاه بر مي خورد به بن بست! روي تپه هاي 120 ، پاسگاه، پاسگاه است و دور هرپاسگاه، موانع و ميدان مين!
مجيد رشيدي با 1 گروهان ناقص مي رود آخرين حد ارتفاع 120 كه به ارتفاع 100 متصل ميشود. به نقطه اي مي رسد كه به كله قندي معروف است و دور آن كانالي دارد مجهز به تيربار. رشيدي خودش را به سمت كله قندي مي كشد. تيربار آتش مي كند و سينه خيز بالا مي روند. عراقي ها از داخل كانال شروع ميكنند به پرتاب نارنجك بهپايين. در20،10 متري كله قندي، بر اثر پرتاب نارنجك و آتش تيربار، رشيدي و افراد باقي مانده زمين گير مي شوند. درجايي مستقر شده اند كه نه راه برگشت است و نه راه جلو. سينه ي كله قندي بتون سيماني است و بالارفتن غيرممكن! بيشتر افراد با تركش نارنجك و گلوله يكي يكي درو مي شوند و جان مي دهند! هرچه هم با تيربار و آر.پي.جي به طرف كله قندي و كانال بتوني تيراندازي مي شود، بي فايده است. بالاخره رشيدي هم تير ميخورد و جنازه ي او و نيروهايش در سينه ي ارتفاع كله قندي رها ميشود. اسماعيل پاك نيت از بچه هاي مرودشت بي سيم چي مجيد رشيدي آخرين نفري است كه وضعيت گروهان را به فرمانده ي گردان گزارش مي كند.
- گير افتاديم، تعدادي از بچه ها سبز چهره شدن وتعدادي عاري. تند تند به سبز چهره ها و عاري ها داره اضافه مي شه. چيكار كنيم؟
- مجيد كجاست؟
- سبز چهره شده! عراقيا دارن مي رسند.
- كد بي سيم رو از بين ببرو ارتباطت رو قطع كن!
صداي خش و خش بي سيم مي ايد و ارتباط قطع مي شود. نيروهاي گروهان1 از گردان امام مهدي به فرماندهي ناصر وراميني و هدايت ولي نوري هم كه قرار بود از سمت چپ ،تپه ي 100 را پاكسازي كنند و به گردان امام حسن ملحق شوند، به ميدان مين و استحكامات ناشناس برمي خورند.
منبع: خيلي خيلي محرمانه(بازخواني داستاني عمليات قدس 3 لشگر19 فجر)