نگاهي به نمايش قطعه گمشده

بازگشت به وضعيت ابتدايي
نمايش درجستجوي قطعه گمشده بر گرفته از داستاني از شل سيلوراستاين كاملاً عارفانه وانسان شناسانه مي نمود.يك شكل دايره مانند كه قطعه اي گمشده درآن لحاظ شده است؛ در نبودن اين قطعه ، شكل نمي تواند به صورت كامل بغلتدبراي همين احساس كمبود مي كند .اين شكل دربه در به دنباي قطعه گمشده خود مي گردد تا بلكه با يافتن آن احساس كامل بودن كند.
نسيرن علي خواه اين نمايش را درتلفيق دو تكنيك بونوراكووماوراء بنفش به سرانجام رسانده است كه درمجموع هيچ يك از ايندو شيوه (عروسكي) نخواهد بود ونونراكو درپوشش سياه روبند عروسك گردانان وماوراء بنفش نيز در نماياندن عروسك ها نقش اساسي را ايفا خواهند كرد .اين فرآيند كاملاً مدرن وامروزي است .
نسرين عليخواه در مقام نويسنده نيز به سراغ داستان ناب وپراحساس ودرعين حال انديشمندي ازسيلوراستاين رفته است.داستاني كه در خود قابليت هاي فراواني براي تصويري شدن داشته است.واما در تبديل اين تصاوير به درام عروسكي ،نياز شكل در جست وجوي قطعه گمشده نبايد فقط در اكتفا به روايت شاعرانه تصوير مي شد .بلكه او بايد درچالش و ستيز با ديگري كه دراينجا برخي از قطعات وموجودات ديگر بوده ، مي توانست ماهيت دروني خودرا افشاء كند ودر ضمن تأكيد بيشتري نيز بر فضاي درام مي شد .در صورتي كه درحال حاضر فقط به تصوير سازي وفضا سازي اهميت قائل شده اند و از جنبه هاي حقيقي يك درام پرهيز شده است .بنابراين فقط جنبه تصويري آن نوعي زيبايي ظاهري را در صحنه ايجاد مي كرد كه باعث پيوند وارتباط با تماشاگر مي شد.
البته نسرين عليخواه ازيك سري نمادهها و نشانه هاي ايراني نيز بهره گرفته بودندتا اين فضا كانلاً با ظواهر وحقايق زندگي كاملاً پيوند بخورد .استفاده از تانك و رفتن يك آدم فداكار زيرآن كه يادآور شخصيت حسين فهميده درجنگ تحميلي خودمان بود .استفاده از كبوتران و حرم واستفاده از آيات قرآن كه هريك از اين موارد بيشتر در القاي فضاي ايراني كمك مي كرد .البته شايد نيازي هم به اين نوع فضاسازي هم نبود چون موقعيت جهان شمول بودواين خود در پيوند با تماشاچي،همسوبا المان ها ي جهاني مي شد .به عبارت بهتر شعر- روايت سيلوراستاين از ابعادي وسيع و بدون مرز برخوردار بود و شايد هم نويسنده ايراني برآن بوده است تا اين گون اين فضا را به بهانه يك جشنواره تئاتر ايراني براي مخاطب خاص ترقابل تفسيرسازدبه هرتقدير دردنياي امروز سعي برآن است تا نشانه ها فراتراز مرزهاي جغرافيايي وفرهنگ ها با انگيزه جذب مخاطب بيشتر در خدمت اجراهاي نمايش باشد.
گروه هم در هماهنگي بين عروسك ها و حركت هاي آنها با موسيقي به زيباي فعاليت مي كردند تا در يك فضاي محدود در صحنه تصاوير گوناگون ومتنوعي را ايجاد كنند.اين خود ضرباهنگ تلطيف شده و در عين حال وابسته به القاي مفاهيم به هم پيوسته اي را ايجاد مي كرد مخاطب هم يك لحظه به خود واگذار نمي شد ومدام در حال شليك اطلاعات و در عين حال مواجه با مسير پراتفاق بود .اي كاش شكل دراماتيك درهمين مسير بيشتر لحاظ مي شد تا روايت به تنهايي يكه تازي نمي كرد و اين گونه حرف وانديشه موجود با ضريب نفوذ بيشتر ودامنه ماندگاري تصاوير واحساسات و عواطف مواجه مي شد .به همين دليل نمي توان به اين اجرا به لحاظ دوام وبقاي ذهني اميدوار بود و اين مهم درمواجه با يك موقعيت كاملاً درام ممكن مي شد .ديگر عناصر بصري و شنيداري نيزدرحد مطلوب در خدمت اجرا قرار مي گرفت تا فرآيند توليد با همان هدف تصاوير متعدد دچارزيبايي شناسي لازم شود.
نتيجه پاياني نيز بسيار باعث جلب توجه مي شد،شكل دريافتن قطعه گمشده در مي يافت كه ديگر ازمدارمعلول زندگي بيرون شده است و تند و سريع يكه تازي مي كند سپس تنها چاره كار رادرهمان برگشتن به وضعيت ابتدايي مي ديد؛ يعني چيزي عوض نمي شد وآب از آب تكان نمي خورد.
منتقد: رضا آشفته
منبع: اداه امور هنري نمايشي معاونت پژوهشي و ارتباطات فرهنگي معاونت بنياد شهيد