نان و خنجر

گفتي خوشا يك دو ركعت، با ديدۀ تر بخوانيم
گفتم بيا يك دو بيتي، از نان و خنجر بخوانيم
اي شانه، از دست ياران، جز نان خنجر نخورديم!
بگذار تنها در اين شهر، خود را برادر بخوانيم
حتي همين واژه ها هم با ما برادر نبودند
بگذار اين شعرها را زخم مكرر بخوانيم
آه اي دل بي نصيبم، اي بوي گل هاي سيبم
هرچند دير است، بنشين! يك شعر ديگر بخوانيم
پاييز بود و شبي سرد، اين سينه پر بود از درد
گفتيم شعري به ياد گل هاي پرپر بخوانيم
منبع: كتاب دريا لباس خاكي من بود (مجموعه شعر دفاع مقدس شاعران استان سمنان)