معجزۀ ناگهان

در غم نشست، خاطر من از جواني ات
با ياد لحظه هاي پر از مهرباني ات
دركوچه باغ خاطره ها پرسه مي زنم
با ياد روزهاي خوش همزباني ات
رازي ميان زمزمه هاي تو بود و من
مي خواندم از نگاه تو راز نهاني ات
روزي خبر رسيد از آن سوي مرزها
در خون شكفته بال و پر آسماني ات
رفتي به سمت نور و نگفتي ز بعد تو
پژمرده مي شود ثمر زندگاني ات
ناباورانه باز تو را جستجو كنم
اما دريغ و درد! ندارم نشاني ات
تنهاتر از هميشه تو را گريه مي كنم
تنهاتر از هميشه به ياد جواني ات
در عالم خيال و صبوري نشسته ام
در انتظار معجزۀ ناگهاني ات
منبع: كتاب دريا لباس خاكي من بود (مجموعه شعر دفاع مقدس شاعران استان سمنان)