ياد ياران

بعد پايان فصل شقايق، دشت خونين جگر گشته خاموش
ديگر از عاشقان يك خبر نيست، عاشقي گشته گويا فراموش
بعد آن فصل درد آشنايي، لحظه ها، لحظه هايي غريب اند
گنبد عاشقي بي كبوتر، كوچه ها خالي از بوي سيب اند
كاروان رفته تا بي كران ها، با سرابي تو جا ماندي اي دل!
گشته اي زخمي خار و خس ها، از رفيقان جدا ماندي اي دل!
ماندي و آخرين سربداران، از بلندي اي اين شب گذشتند
ماندي و يك به يك آن سواران، از برت خنده بر لب گذشتند
دل! نبودي ببيني كه ياران، زير باران آتش چه كردند
در شب حمله با خيل ظلمت، آن سواران آتش چه كردند
من گرفتار دردي نهانم، مثل مرغان بي آشيانم
كوله باري پر از زخم بر دوش، در پي ردي از عاشقانم
در دل اين بيابان غربت، مانده اي از برايم تو اي عشق!
داده ام دست دل را به دستت، مي بري تا كجايم تو اي عشق!
در دل سرد خود خاك خاموش، لاله هايي به خون خفته دارد
سينه در هجر خونين كفن ها، مثنوي هاي ناگفته دارد
اي خدا آن چنان كن كه آني، بحر دل بي تلاطم نگردد
ياد ياران سنگر نشينم، در غبار زمان گم نگردد
منبع: كتاب دريا لباس خاكي من بود (مجموعه شعر دفاع مقدس شاعران استان سمنان)