آسمان بر دوش

آهاي مرد زميني « آسمان بر دوش»
هميشه در تب و تاب و هماره جوش و خروش
چنان ببارم از اين چشم، اشك خونباري
كه شرحه شرحه بيفتم به پايتان خاموش
آهاي عصمت بي اسم و نام عاشورا
طنين ياد كسي از ديار كرب و بلا
تو مشق عشق نوشتي و پر زدي تا اوج
و با سپيده رسيدي كنار مرد خدا
صفاي جان تو را جان من نمي فهمد
تو اهل كوچۀ عشقي و من همين بن بست
اسير خويشم و دستم به دامنت نرسد
تو دست هاي خدا را گرفته اي در دست
هنوز ياد شما در نگاهمان جاري ست
آهاي مرد زميني آسمان بر دوش!
خدا براي شما مي شود نگهبان تا-
عبور بعدي اين كاروان آبي پوش
منبع: كتاب دريا لباس خاكي من بود (مجموعه شعر دفاع مقدس شاعران استان سمنان)