قنوت تازه

تقديم به جانبازان عزيز
تنهاتر از ديروز خود در جاده افتاد
مي رفت، اما با تلنگرهاي فرياد
بر صورت سيلي خورش تن پوشي از اشك
مي رفت با پيراهني از وصله ، آباد
لب ها تكان مي خورد، حرفي با خدا داشت
دستش قنوت تازه اي را شكل مي داد
مي گفت: « من يك بندۀ آشفته حالم
تركيبي از دلواپسي، با درد همزاد
يك عمر مي نالم، كه تقديرم چنين است
يك عمر مي مانم به اميد تو، آزاد
ديروز و امروز من از يك سيب هستند
سيبي كه از دست تو روي خاك افتاد
يك پاي من ديروز در راه وطن رفت
امروز اگر جانم بخواهد، مي دهم شاد
ديروز من در زوزۀ خمپاره شب شد
امروز من آميزه اي از فقر و فرياد»
مي رفت آنكه فتنه ها خاموش مي كرد
مي ماند اينكه فتنه ها را بال مي داد
منبع: كتاب دريا لباس خاكي من بود (مجموعه شعر دفاع مقدس شاعران استان سمنان)